ژیل ویلنوو (Gilles Villeneuve) یک تک دور زن فوق سریع، قهرمان قلب ها و گیرنده سبقت های دهشتناک بود، وفاداری و اصالت نیز در شخصیت او کاملا دیده می شد. مردی نبود که برای قهرمانی های جهان شناخته شود بلکه برای اقدامات فردی او امروزه از او یاد می شود که شاید بیشتر از پیروزی و کسب قهرمانی جهان ارزش دارد.

ویلنوو غیرممکن ها را ممکن می کرد و غیرقابل شکست و ایمن به تصادفات به نظر می رسید. وقتیکه او به طور مرگ آوری پرواز کرد و در لحظات آخرش بود، بدنش همچنان سالم به نظر می رسید. گاهی اوقات شما به مانند طوری که زندگی کرده اید، جان می سپارید و این مسئله حقیقت زندگی و مرگ وی بود.

ژیل هنری ویلنوو یک راننده کانادایی فرمول یک بود که در سال 1950 میلادی متولد شد و دوران رانندگی خودش را با مسابقات اسنومبیل در ایالت کبک شروع کرد. این راننده سریع، که از کودکی فعالیت های خودش را شروع کرده بود، به رقابت های تک صندلی رفت و موفق به کسب پیروزی در فرمولا آتلانتیک آمریکا و کانادا در سال 1976 شد و در گرندپری بریتانیا 1977 توسط تیم مکلارن به او پیشنهاد یک صندلی در فرمول یک ارسال شد.

اولین حضور ژیل ویلنوو در فرمول یک

با اینکه عملکرد خوبی را از خودش نشان داد و مخصوصا در مسابقه گرندپری بریتانیا، مکلارن M23 را از رده نهم به رده چهارم رساند، به دلیل مشکل فنی مجبور به کناره گیری از مسابقه شد. مدیر تیم مکلارن، تِدی مِیر تصمیم گرفت که با او قرارداد امضا نکند و ژیل پس از آن دیگر هیچوقت برای مکلارن رانندگی نکرد.

یک سال بعد به او پیشنهاد شد که به تیم فراری بپیوندد و از سال 1978 تا لحظه مرگش در سال 1982 او برای این تیم ایتالیایی رانندگی کرد. ژیل ویلنوو در مورد پیوستنش به اسکودریا فراری گفته بود:

اگر کسی به من بگوید که می توانی سه آرزو داشته باشی( می گویم:) اول از همه می خواهم وارد مسابقات اتومبیلرانی شوم، دوم می خواهم به فرمول یک وارد شوم و سوم می خواهم برای فراری رانندگی کنم…

پیروز شش مسابقه بدون هیچ قهرمانی جهان

مسابقاتی که او داشت نشان از یک آینده درخشان را می داد و او خیلی زود در فرمول یک، طرفداران زیادی را پیدا کرد. ژیل ویلنوو، پیروز شش مسابقه گرندپری بدون هیچ قهرمانی جهان. عمر او کوتاه بود و زود از میان ما رفت ولی میراث او همیشه به یادگار خواهد ماند. پسرش، ژاک قهرمان سال 1997 شد.

در سال 1970، ژیل با یوان بارث ازدواج کرد که نتیجه این ازدواج دو فرزند به نام های ژاک و ملانی بود. در اوایل رابطه، او اصولا خانواده خودش را با خود به موتورهوم می برد و در طول فصل مسابقات حضور آنها را در کنار خودش داشت.

ژیل اصولا ادعا می کرد که در سال 1952 به دنیا آمده است و وقتیکه به فرمول یک وارد شد 27 سال سن داشت و با کم کردن دو سال از تاریخ تولدش می خواست که نشان دهد آنچنان سن زیادی را برای رقابت در بالاترین سطح موتوراسپورت ندارد.

ویلنوو مسابقات را در مسابقات درگ محلی با خودروی تقویت شده خودش یعنی یک فورد ماستنگ 1967 شروع کرده بود. در اوایل دورانش، او از لحاظ مالی در تنگنا بود. وی از اواخر دوران نوجوانی خودش یک راننده حرفه ای به شمار می آمد که دیگر هیچ درآمد دیگه ای نداشت.

یادگیری درس کنترل خودرو در مسابقات برفی

او در سالهای اول، بخش اعظمی از سرمایه خودش را در مسابقات اسنومبیل که فوق العاده در آن موفق بود به دست آورد. او بخشی از موفقیت خودش را مدیون دوران اسنومبیلش می دانست و می گفت:

در هر زمستان، شما با سرعت 100 مایل بر ساعت روی برف ها پرت می شدید که خیلی هم آن چیزها (اسنومبیل ها) لغزنده بودند که درس های زیادی را در مورد کنترل کردن خودرو به من داد. میزان دید هم وحشتناک بد بود، مگر اینکه شما پیشتاز مسابقه بوده باشید و در غیر اینصورت اگر پشت سر بودید، به خاطر تمام آن برف هایی که از اسنومبیل های جلویی اسپری می شد، چیزی را نمی توانستید ببینید.

این مسئله برای عکس العمل نشان دادن خوب بود و باعث شده بود که من در مسابقه بارانی هیچگونه نگرانی نداشته باشم.

ژیل ویلنوو ؛ قهرمان آینده

جیمز هانت و دیگر رقبا بابت شکستشان از ویلنوو در یک مسابقه فرمولا آتلانتیک(Trois-Rivières) در سال 1976 که به مسابقات قهرمانی جهان مرتبط نمی شد تحت تاثیر قرار گرفتند و مکلارن تصمیم گرفت که به او پیشنهاد یک صندلی در خودروی سوم برای پنج مسابقه در فصل 1977 بدهد. ویلنوو در مسابقه گرندپری بریتانیا به فرمول یک وارد شد و جان بلانسن خبرنگار روزنامه The Times در مورد رانندگی این جوان کانادایی بیان کرد:

هرکسی که به دنبال یک قهرمان جهان در آینده می گردد، باید جستجوی خودش را متوقف کند، این جوان کاملا نوید هر آنچه که در جستجویش هستید را می دهد.

ژیل ویلنوو و انزو فراری

ژیل ویلنوو و انزو فراری

در ماه آگوست سال 1977، او به ایتالیا پرواز کرد تا با انزو فراری ملاقات کند که انزو بلافاصله پس از دیدن او به یاد قهرمان پیش از جنگ اروپا تازیو نوولاری افتاد:

وقتیکه آنها این کانادایی کوچولو را به من معرفی کردند، بلافاصله به یاد نوولاری افتادم و به خودم گفتم که به او یک فرصت بدهم.

کشته شدن یک تماشاگر، زخمی شدن یک مارشال و ده نفر دیگر

آخرین مسابقه فصل 1977 در گرندپری ژاپن در پیست فوجی، ژیل در دور پنجم وقتیکه خواست نسبت به رونی پیترسون که سوار بر خودروی تایرل P34 بود، دیرتر ترمز کند، از مسابقه خارج شد. این دو باهم چرخ به چرخ شدند و راننده فراری پرواز کرد و روی یک گروهی از تماشاگران که در منطقه ممنوعه ایستاده و در حال تماشای مسابقه بودند، فرود آمد. یک تماشاگر کشته و یک مارشال هم زخمی و ده نفر دیگر هم مجروح شدند.

 

 

ویلنوو در فصل 1981 دو مسابقه را برد. در گرندپری اسپانیا، این راننده کانادایی 5 خودروی سریعتر را پشت سر خودش در بیشتر زمان مسابقه با کمک سرعت مستقیمی بالای خودرویش نگه داشت. هاروی پستلثوایت در مورد خودروی 126C و رانندگی ویلنوو بیان کرد:

آن خودرو، به واقع یک چهارم داون فورس ویلیامز یا برابهام را داشت. مطمئنا از لحاظ قدرت موتوری بالاتر از کازورث بود اما به میزان زیادی لگ گاز داشت.

از لحاظ مهارت خالص رانندگی فکر می کنم که ژیل در یک دنیای دیگری نسبت به رانندگان دیگر می باشد. پیروزی در آن مسابقات، موناکو و یاراما 1981، پیست های تنگ و باریک یک مهارت خارق العاده و خارج از این دنیا را می طلبید. من می دانم که آن خودرو چقدر بد بود.

در گرندپری کانادا سال 1981، ویلنوو بال جلوی فراری اش آسیب دید و برای بیشتر مسابقه که باران شدید هم می بارید با این بال آسیب دیده که دیدش را هم مختل کرده بود، حرکت می کرد و ریسک گرفتن پرچم سیاه برایش وجود داشت اما بالاخره بال کنده شد و او تا آخر مسابقه بدون اینکه در جلوی خودرویش چیزی را داشته باشد، رانندگی کرد و به مقام سومی رسید.

 

جنگ درون تیمی در فراری

در گرندپری سن مارینو 1982، برای صرفه جویی در مصرف سوخت، فراری به دو راننده خودش دستور داد که سرعت خودشان را کم کنند.

ویلنوو باور داشت که این دستور به معنای حفظ رده باشد ولی دیدیه پرونی از ژیل ویلنوو سبقت گرفت. چند دور بعد ویلنوو که فکر می کرد پیرونی برای سرگرم شدن تماشاگران چنین کاری را کرده بود، دوباره از او سبقت گرفت و در جایگاه پیشتازی قرار گرفت. در دور آخر، پیرونی با یک رفتار فوق تهاجمی مسیر ویلنوو را برید و از او سبقت گرفت و به پیروزی مسابقه رسید.

ژیل ویلنوو و دیدیه پیرونی - گرندپری فرمول یک ایتالیا 1982

ژیل ویلنوو و دیدیه پیرونی – گرندپری فرمول یک ایتالیا 1982

ویلنوو باور داشت که پیرونی دستور تیم را نادیده گرفته است و از این بابت فوق العاده عصبانی شده بود. اما پیرونی از آن طرف، ادعا می کرد که هیچ کار اشتباهی را انجام نداده است و دستور تیم مبنی بر کاهش سرعت بوده نه اینکه حفظ رده انجام شود و سبقتی گرفته نشود. ویلنوو پس از مسابقه گفت:

من فکر می کنم که این مسئله کاملا شناخته شده است که وقتیکه من سریعتر هستم و اگر بخواهم که کسی پشت سرم بماند، پشت سرم خواهد ماند.

ویلنوو که حس خیانت به او دست داده بود قسم خورد که دیگر هیچوقت با پیرونی صحبت نکند.

مصاحبه ای پس از مسابقه ایمولا 1982 – اختلاف بین دیدیه پیرونی و ژیل ویلنوو

خبرنگار:

ژیل ویلنوو، 90 ساعت از مسابقه ایمولا گذشته است و تو عصبانیتت تمام شده ولی هنوز جای زخمش باقی مانده؟

ژیل:

بله، هنوز اثرش به جا مانده. همانطور که در انتهای مسابقه گفتم، او یک برد را از من دزدید و من اینگونه فکر می کنم.

خبرنگار:

خب پس هنوز نظرت تغییر نکرده است؟

ژیل:

نه هنوز نظرم را تغییر نداده ام و نظرم باید همینگونه بماند. اگر شما برگردید به زمان های ثبت شده مسابقه نگاه کنید متوجه می شوید که حق با من است.

خبرنگار:

ژیل، آیا قبل از این رخداد هیچ توافقی وجود نداشت؟

ژیل:

یک توافقی وجود داشت. من سه سال است که با فراری بوده ام. دستور همیشه اینطور بوده است که درگیر جنگ نشوید. برای مثال، اگر خودرو پیشتاز می باشد و کسی در نزدیکی شما نیست. بهتر است که سرعتتان را کم کنید و ریسک خرابی خودرو را به جان نخرید. به عبارت دیگر، مطمئن شوید که مسابقه را تمام می کنید.

خبرنگار:

مردم می گویند که ژیل ویلنوو هیچوقت از این مشکلا نداشته است، اما الان او می خواهد که مورد احترام قرار بگیرد. حداقل این چیزی است که مردم می گویند.

ژیل:

ااا… من متوجه نشدم.

خبرنگار:

مردم می گویند که ویلنوو همیشه به سختی می جنگد و به خاطر مسابقه دادن مسابقه می دهد. اما این بار، او می خواهد که به عنوان برنده محض مورد احترام قرار بگیرد.

ژیل:

ااا… من هنوز هم کامل متوجه نشدم. وقتیکه من در آفریقا جنوبی پشت جودی بودم فقط زمانی که او به پیت رفت، از وی سبقت گرفتم. وقتیکه در مونزا بودم که آخرین شانس من برای کسب قهرمانی جهان بود، من پشت جودی ماندم بدون اینکه حتی تلاشی برای سبقت گرفتن هم نکردم.

وقتیکه در مونته کارلو بودم، گیربکسم خراب شد اما پیش از آن، جودی داشت کند رانندگی می کرد به این خاطر که می دانست برتری دارد اما من هرگز سعی نکردم که از او سبقت بگیرم. اینجا، قضیه متفاوت بود. وقتیکه علامت کاهش سرعت بیرون آمد، من سرعتم را کم کردم و رانندگان دیگر را مجبور کردم که کند شوند.

سپس دیدیه از من سبقت گرفت، اگر شما به زمان دورهای ثبت شده ایمولا نگاه کنید، هر بار که من در جلو هستم دارم در محدوده 37.5 تا 37.8 دور می زنم تا در مصرف سوخت صرفه جویی کنم و فشار کمتری به موتورم بیاورم به این خاطر که یک پیشتازی 45 ثانیه ای نسبت به البورتو داشتم. وقتیکه پیرونی در پیشتازی بود، ما در زمان 35.5 ثانیه دور می زدیم.

آخرین دور تعیین خط و آخرین دور زندگی ژیل ویلنوو

در روز هشتم ماه می سال 1982، ویلنوو در آخرین مرحله تعیین خط زولدر تصادف می کند و جان خودش را از دست می دهد. در زمان تصادف، پیرونی یک دوری را زده بود که 0.1 ثانیه سریعتر از راننده کانادایی بود و نبرد این دو برای رده ششم بود، ژیل که هنوز عصبانیتش از مسابقه قبلی به جا مانده بود، حال در حال استفاده آخرین ست تایر خودش برای مرحله تعیین خط بود.

هشت دقیقه به پایان مرحله تعیین خط مانده بود که ویلنوو پس از اولین شیکین، با پشت خودرو یواخن مس که با سرعت کمی حرکت می کرد برخورد کرد. مس دید که ویلنوو دارد با سرعت بالا به او نزدیک می شود، به سمت راست می رود تا اجازه عبور به او از روی ریسینگ لاین بدهد.

در همین لحظه ویلنوو هم به سمت راست می رود تا از مس عبور کند. فراری با سرعت 200-225 کیلومتر بر ساعت به پشت این خودرو برخورد می کند برای نزدیک به 100 متر پرواز می کند و مستقیم با نوک خودش به زمین برخورد می کند. ویلنوو هنوز به صندلی خودش وصل بود ولی کاسکت او از وی جدا شده بود بابت تصادفی که داشت به 50 متر آن طرف فنس های پیچ ترلامنبوخت پرت شده بود. جان واتسون و دِرِک وارویک، ژیل را از درون فنس ها بیرون کشیدند.

 

راننده فراری هنوز نفس می کشید!

دکتر سید واتکینز پزشک فرمول یک سریع خودش را به صحنه تصادف ژیل ویلنوو رساند و شروع به عملیات احیا کرد:

قطعات خودروی او در همه جا پخش شده بود، او هنوز نفس می کشید و مردمک چشمش حرکت می کرد. من یک لوله در نای او فرو کردم تا او بتواند نفس بکشد و قلبش هم نیز در حالت عادی قرار داشت.

ژیل با هلیکوپتر به بیمارستان دانشگاه سینت رافائل در لوون منتقل شد و واتکینز با همسر وی یعنی یوان که در خانه خودش در موناکو نشسته بود و شکتر به او خبر داده بود، صحبت کرد.

یوان به همراه همسر شکتر، پَم به بلژیک پرواز کرد تا با واتکینز حرف بزند. با اینکه  دکتر وراننده کانادایی به خاطر ضربه ای که به او وارد شده بود، جان خودش را از دست داده بود. واتکینز و تیم پزشکی بیمارستان ویلنوو را با تجهیزات تنفسی زنده نگه داشته بودند، اتکینز بیان کرد:

در بیمارستان لوون ما متوجه شدیم که شکستگی گردن کشنده بود. من همسر او را آوردم و شرایط را برایش توضیح دادم و سپس دستگاه ها را خاموش کردیم. او در ساعت 21:12 جان باخت.

قربانی رکب همتیمی

او قربانی رکب همتیمی خودش شده بود و وقتیکه خواست از شرافت و احترامی که به رقابت کردن داشت دفاع کند، ژیل در سن 32 سالگی تصادف می کند و جان خودش را از دست می دهد.

دولت کانادا بخشی از نیروهای مسلح خودش را به بیمارستان ارسال کرد تا جناره او به همراه همسر و دو فرزندش را به کانادا برگردانند. ملانی و ژاک تمام این هشت ساعت پرواز تا کانادا را با نقاشی کردن و نوشتن شعر گذراندند. نخست وزیر کانادا، پیر ترودو و رئیس حزب مخالف، جو کلارک نیز در مراسم خاکسپاری او در برتیرویل شرکت کردند.

ژیل سریعترین راننده تاریخ اتومبیلرانی بود

جودی شکتر قهرمان جهان سال 1979 فراری و فرمول یک در مراسم خاکسپاری او نیز صحبت کرد:

من دلم برای ژیل به دو دلیل تنگ می شود. یک، ژیل سریعترین راننده تاریخ اتومبیلرانی بود. دوم اینکه، مهم تر از همه برای من این بود که او با شخصیت ترین فردی بود که می شناختم. اما او از پیش ما نرفته است، خاطره کارها و دستاوردهایش همیشه با ما خواهد ماند.

من در روز یکشنبه در خانه بودم. یکی از دوستانم به من از زولدر زنگ زد و گفت که “ژیل یک تصادف بد داشت و اوضاع خوب به نظر نمی رسد”. بنابراین من به یوان زنگ زدم و خیلی زود به محل کارش رفتم. از آن به بعد همش هرج و مرج و فاجعه بود. شما نمی خواهید که در این مورد فکر کنید.

بالاتر از همه، او به یک دلیل مورد علاقه همگان قرار گرفت؛ او به معنای واقعی یک رقیب رقابتی بود. البته که او می خواست مسابقه ها و قهرمانی های جهان را ببرد اما بیشتر از همه چیز، او می خواست که در هر دور از مسابقه در هر زمانی که در پیست بود جلوتر از همه باشد تا حس پیروزی را زودتر از همه بچشد و خودش را مست در بوی پیروزی در حال دسترس قرار دهد. برایش فرقی نداشت که یک مرحله تمرینی یک یک دور تعیین خط یا دور 40 از یک مسابقه 60 دور. او همه جا اصول خودش را اجرا می کرد.

عکس ویلنوو با یک فراری 12 سیلندر گویای همه چیز است

مجله موتوراسپرت بریتانیا، یکی از معتبرترین و قدیمی ترین مجله های ورزشی اتومبیلرانی در دنیا، در مراسم سالگرد 75 سالگی خودش در ماه آوریل سال 1999 عکسی از ژیل ویلنوو را روی جلد خودش چاپ کرد و هیچ داستانی را در وصف آن ننوشت. ویراستار این مجله، اندرو فرانکل در این مورد توضیح داد:

برای این نسخه، ما یک تصویری را می خواستیم که به بهترین شکل احساسمان نسبت به ورزش را وصف کند. هیچ تک عکسی نمی تواند 75 سال از موتوراسپرت را نشان دهد برای همین ما به دنبال چیزی گشتیم که حس خوبی نسبت به مسابقه دادن در آن پیدا کنیم.

عکس ژیل با یک فراری 12 سیلندر گویای همه چیز است…بین راننده های بزرگ اتومبیلرانی، ستاره منتسب به او بیشتر از قهرمان های چند دوره درخشش دارد.

برخی از اتفاقات خاص و تاریخ ساز ژیل ویلنوو

بازگشت دراماتیک به پیت – گرندپری هلند

تایر سمت چپ عقب ژیل ویلنوو در دور 51 منفجر شد که در نتیجه او اسپین و کنترل خودش را از دست داد و نزدیک بود به طور کامل از مسابقه خارج شود. پس از چند لحظه مدیریت اتفاق پیش آمده او موفق شد دوباره خودرو را به پیست برگرداند و رانندگی کند. خیلی خیلی باور این موضوع سخت است که او مصمم به بازگشت به پیت است و تا پیت هنوز تقریبا یک دور کامل مانده است.

 

 

نقطه اعجاب آور کار اینجاست که او به نهایت تکامل یک جنگجو رسیده است و نمی خواهید تسلیم شود و اگر چنین کاری را کند یک اقدام غیرمسئولانه نسبت به تعهدی که داده است برایش به حساب می آید و باید با تکیه بر احساسات و اراده اش تصمیم جنگیدنش را اجرایی کند. سیستم تعلیق عقب وی شکسته، خودرو با قطعات شکسته دارد روی زمین کشیده می شود و جرقه های زیادی دیده می شود و ابرعظیمی از تایرهایی که دارند دود می کنند شکل می گیرد.

او به ایمن ترین شکل ممکن به پیت بازگشت و دارد به تیم اصرار می کند که تایرهایش را عوض کنند تا به پیست برگردد ولی تیم تمام تلاشش را می کند که او را قانع کند که متاسفانه سیستم تعلیق خودرویش بیش از اندازه آسیب دیده است که بتواند به مسابقه خودش ادامه دهد. همتیمی او می آید و دلداریش می دهد.

ویلنوو همینطور می توانست با نادیده گرفتن دستور تیمی در گرندپری ایتالیا نسبت به جودی شکتر، به قهرمان جهان تبدیل شود ولی تصمیم گرفت که پشت سر او مسابقه را به پایان برساند.

در طی مرحله تمرینی گرندپری آمریکا که شدیدا بارانی بود. ویلنوو یک زمانی را ثبت کرده بود که 9 یا 11 ثانیه نسبت به هر راننده دیگری سریعتر بود. همتیمی وی جودی شکتر که دومین فرد سریع بود به یاد دارد که چه حسی آن لحظه داشت:

آن روز به واقع ترسیدم. پیش خودم فکر کردم که باید سریعترین باشم. ناگهان زمان ثبت شده ژیل را دیدم و هنوز نمی توانستم کامل باور کنم که چطور چنین زمانی امکانپذیر است. یازده ثانیه!!!

هیجان انگیزترین نبرد تاریخ فرمول یک

سه دور آخر مسابقه گرندپری فرانسه 1979، با سرعتی تقریبا 260 کیلومتر بر ساعت در حالیکه هیچ شانسی برای پیروزی وجود نداشت، هیچ شانسی هم برای تسلیم شدن وجود نداشت و یکی از برترین نبرد های تاریخ فرمول یک برای کسب مقام رده دومی شکل گرفت. نه ژیل ویلنوو نه رِنی آرنو هیچ کدام یک اینچ هم به یکدیگر ندادند، چرخ به چرخ هم می رفتند و چرخ هایشان را به هم می کوبیدند و در حد فاصل دو دور، این دو نفر برای پنج بار از یکدیگر سبقت گرفتند.

هر دو راننده یک کنترل ابر بشری نسبت به خودروهای مسابقه ای خود نشان دادند.

ویلنوو نیز در مورد این نبرد اینگونه نظر داد:

به شما می گویم که این دوئل واقعا عالی بود. من کاملا مطمئن بودم که ما قرار است که برعکس شویم و روی سرهایمان قرار بگیریم. به این خاطر که وقتیکه شما چرخهایتان به هم قفل می شود خیلی راحت است که از یک دیگر بالا بروید.

آرنو در مصاحبه ای بعدها گفت:

با رفتاری که خودروهای آن زمان داشتند، شما باید کاملا به راننده دیگر اعتماد و ایمان می داشتید. به این خاطر که اگر تصادف می کردید بلافاصله پرواز می کردید. او به من اعتماد کرد و من به او، به همین دلیل بود که توانستیم هفت بار از هم سبقت بگیریم!

قدرت موتور فراری 312-T4 فراری بر قدرت موتور توربوشارژ رنو RS10 غلبه کرد و ژیل توانست با یک اختلاف یک چهارم ثانیه ای پیروز این نبرد شود. هنوز کارشناسان زیادی در فرمول یک از این نبرد به عنوان هیجان انگیز ترین نبرد چرخ به چرخ تاریخ فرمول یک یاد می کنند:

 

تَمبِی انتقام ژیل را بگیر

358 روز پس از مرگ ژیل ویلنوو، پاتریک تمبی جایگزین و رفیق او، با شماره 27 در مسابقه ایمولا 1983 به پیروزی رسید.

در دور ورود مجدد فراری به خاطر تمام شدن سوخت متوقف می شود و تمبی به عنوان پیروز این مسابقه به هوا کشیده می شود. با توجه به مشکل پیش آمده، کارابینیری او را تا سکو می برد. تمبی قبل از اینکه روی سکو قدم بگذارد، پرچم کانادا را که روی آسفالت نقاشی شده بود را لمس کرد؛ یک ادای احترام به کسی که دلیل این برد وی بود.

وقتیکه من پرچمی را دیدم که نوشته بود “تمبی انتقام ژیل را بگیر” فوق العاده احساساتی شدم. برای بیست دقیقه اشک ریختم و قابلیت کنترل احساساتم را نداشتم. این مسئله خیلی قدرتمندتر از من بود. به خودم می گفتم که بس کن، ولی نمی توانستم. مکانیک ها فهمیده بودند و تصمیم گرفتند که اجازه دهند من آرام شوم.

من نمی دانستم که حتی توانایی شروع مسابقه را دارم. در اواسط مسابقه و پیچ تامبورلو موتور مشکل پیدا کرد. من تا خروج از پیچ موتور نداشتم و سپس به شکل معجزه آسایی این V6 دوباره به زندگی برگشت. در ادامه مسابقه دوباره یک معجزه دیگر رخ داد.

من پیشتاز مسابقه بودم ولی به خاطر مسائل پیش آمده بابت موتور تمرکز خودم را از دست داده بودم ولی ناگهان چیزی به کاسکت من برخورد کرد. گویی کسی به من سیلی زد و گفت “یالا، بیدار شو”! من اول فکر کردم که با یک پرنده برخورد کردم اما وقتیکه رسیدم، هیچ اثری از چیزی روی کاسکتم ندیدم.

نقل قول های برتر در مورد ژیل ویلنوو

ژیل ویلنوو پیروزی ها و تصادفات بحث برانگیز زیادی را داشت که از دید مردم تبدیل به یک اسطوره و هیولا شده بود.

ژیل در مورد رانندگی خودش می گفت:

من همیشه و در هرزمان تخت گاز رانندگی می کنم…من عاشق مسابقه دادن هستم. این ورزش مهم تر از هرچیز دیگری است. مهمتر از تمام افرادی که در آن دخیل هستند. البته که من هرچه که در ذهنم هست را می گویم.

همیشه همینطور بودم، حتی اگر این مسئله افرادی به مانند اکلستون و بالستر را عصبانی کند. چرا من باید از آنها بترسم؟ طرفداران اینجا نیستند تا سیاستمداران و دغلکاران را ببینند. آنها اینجا هستند تا الن، ماریو، کارلوس و من را ببینند.

من در مورد احساساتم نسبت به مسابقه دادن خیلی اطمینان دارم. پول خیلی زیادی از این بابت می سازم اما یک چیزی را مطمئنا می توانم بگویم:

اگر پول یک شبه ناپدید شود. من هنوز هم در مسابقه دادن باقی می مانم به این خاطر که عاشق آن هستم. کارآفرینان از بین می روند.

انزو فراری و ژیل ویلنوو

انزو فراری و ژیل ویلنوو

انزو فراری که او را به مانند پسرش دوست داشت، بیان کرده بود:

مرگ او، ما را از یک قهرمان بزرگ محروم کرد. قهرمانی که من او را خیلی دوست داشتم. گذشته من پر از غم و اندوه شده است: پدر و مادرم، برادرم، پسرم. زندگی من پر از خاطرات تلخ و ناراحت کننده است. من به گذشته نگاه می کنم و چهره افرادی را می بینم که عاشقشان بودم و در این بین، چهره او را می بینم.

سر جکی استوارت، قهرمان سه دوره جهان:

مهارت کنترل خودروی وی، یک چیز خارق العاده بود حتی در مقایسه با خیلی از رانندگان با استعداد دیگر که من فرصت مسابقه دادن در برابرشان را در این سالها داشتم نیز خارق العاده تر بود… او یک خودروی گرندپری را تا سر حد مجاز مهارت هایش رانندگی می کرد…

اِدی شیور راننده فرمول یک و پیروز مسابقه ایندی 500:

در شرایطی به مانند آن، من می دانستم که از ترس وحشت زده می شدم. اما مطمئنم که ژیل وقتیکه حس کرد خودروی فراری اش پرواز کرده، آخرین فکرش خیلی ساده، عصبانیت بود. به این خاطر که می دانست یک تک دور عالی را خراب کرده است.

ژک لفیت راننده فرمول یک، سال 1982 گفت:

من می دانم که هیچ انسانی نمی تواند معجزه کند اما ژیل می توانست گاهی اوقات ما را شگفت زده کند.

الن هنری، خبرنگار ورزشی:

پشت فرمان یک خودروی مسابقه ای، او بی مهابا سریع بود و هیچوقت دست از تلاش کردن نمی کشید. در شرایط سخت، خودش را با یک مهارتی درخشان بیرون می کشید و نجات می داد. مرگ او، مرگ یک نوع رویکرد خاص بود. او آخرین فردی بود که یک لذت رانندگی نامحدودی برای یک خودروی مسابقه ای داشت.

رنی آرنو، راننده فرمول یک و یکی از رقبای ژیل در مورد مرگ وی می گوید:

وقتیکه ژیل مرد، خیلی افتضاح بود. من در آن روز و روز بعد گریه کردم، با این حال باز هم مجبور بودم مسابقه بدهم…به خاطر دارم که احساس برابری دوباره بین همه ما ایجاد شده بود. ویلنوو از بین ما رفت و ما می دانستیم که او یک استعدادی فراتر از دسترس داشت.

جان لین رفیق همیشگی ژیل ویلنوو از خاطرات پس از مرگ رفیقش صحبت می کند:

بچه ها 8 و 10 ساله بودند و به نظر می رسید که حالشان خیلی بهتر از چیزی بود که انتظارش را داشتم. اولین شبی که جفتشان به طبقه بالا رفتند تا بخوابند، من کمی بعد رفتم تا یک سری به آنها بزنم. آنها خواب بودند. وقتیکه دیدم ملانی گریه می کند، متوجه شدم که یک عکسی از او و پدرش در آغوشش است.

هاروی پستلثوایت، مدیر فنی فراری از سال 1981 تا 1987:

او هیچوقت هیچ چیزی را کمتر از تخت گاز نرانده است چه در خیابان بوده باشد چه در پیست. ژیل کاملا یک آدم ساده و غیر سیاسی بود. او کاملا و تماما صادق بود. اگر ما در حال تست بودیم و خودرو افتضاح بود، او می آمد و می گفت که

” ببینید، ماشین افتضاحه… من با آن رانندگی می کنم و برایم مهم نیست و منظورم را اشتباه متوجه نشوید، من تمام وقت با آن رانندگی می کنم و عاشق تمام لحظات رانندگی با آن هستم اما فکر می کنم که شما باید بدانید که این خودرو، یک افتضاح هست.”

پیر مرد(انزو فراری) او را به خاطر این رفتار ها دوست داشت.

نیکی لائودا در مورد این راننده کانادایی می گوید:

من فکر می کنم که او بهترین راننده مسابقه ای بود… او بهترین استعداد را در بین ما داشت. او دیوانه ترین شیطانی بود که من در تاریخ فرمول یک دیدم..در واقع، برای همه این چیز ها او به جای اینکه یک انسان جنجال ساز باشد، یک انسان حساس بود و شخصیتی دوست داشتنی داشت که سبب شده بود از او چنین فردی خاصی بسازد.

پزشک فرمول یک دکتر سید واتکینز، در کتابش “Life at the Limit” نوشت:

من ژیل را در لابی هتلی در سائوپائولو دیدم که به من پیشنهاد داد مرا تا پیست اینترلاگوس می رساند. همسر او نیز با وی بود. وقتیکه سوار خودروی اجاره ای او شدیم، من رفتم که در صندلی عقب بنشینم که همسرش آمد و گفت نه تو باید جلو بشینی و اصرا داشت به این موضوع. وقتیکه برگشتم با همسرش چرایی این موضوع را بپرسم، دیدم که همسرش در صندلی عقب معلوم نبود و در زیر صندلی پنهان شده بود.

متوجه شدم که ژیل در خودروی شهری هم واقعا ترسناک بود و این موضوع برای خانم ویلنوو دیگر عادی شده است. به زودی چرایی را به طور کامل فهمیدم، زیراکه ژیل به تئوری فاصله اعتقاد داشت. طبق این تئوری همیشه فاصله ای وجود داشت که او می توانست وقتیکه با احتمال تصادف با سرعت بالا روبرو است، از آن استفاده کند. او تمام چراغ قرمز ها را نادید گرفته و خیلی نرم از کنار تمام خودروهای پارک شده و چراغ های عابر عبور می کرد.

جودی شکتر رفیق شفیق وی نیز در مورد رانندگی او خاطره جالبی دارد که اینگونه تعریف می کند:

من همیشه داستان سفر به موناکو با او را تعریف می کنم. او تمام وقت به شکل عالی رانندگی کرد و وقتیکه از مودنا خارج شدیم، چرخ ها در حال هرزگردی و خودرو در حال سُر خوردن بود.

من همینطور خاطرم هست که سوار بر هلیکوپترش شده بودیم و دوباره که از محدوده مودنا خارج شدیم، او شروع به رفتارهای همیشگی خودش کرد. هی بالا و پایین می رفت. به او گفتم که بهتر است که اینگونه رفتار نکنی وگرنه گردنت را می شکنم.

شماره 27، شماره فراری او در فصل 1981 و 1982 هنوز از طرف طرفدارانش عزیز شمرده می شود. در سال 1992 در برتیرویل کانادا، موزه ای به نام او و برای ادای احترام به وی باز شد که در پارک کنار آن نیز یک مجسمه از او نصب شده است.

 

 

Salut Gilles

10 دیدگاه

  1. iren

    7

    0

    عالی بود. چنین مقالاتی فوق العاده هستند. بیشتر از این مطالب ارائه بدین. مخصوصا در این روزهای بدون مسابقه.

  2. TRANS AM

    7

    0

    این هر دو راننده آن سالهای فراری سرنوشت غم انگیزی داشتند . دیدیه پیرونی فرانسوی که رقیب اصلی و هم تیمی ویلنوو در فراری بود سرنوشتی بهتر از ویلنیوو نداشت . او پس از تصادف سهمگین ۱۹۸۲ آلمان و بدلیل جراحت شدید پاهایش مجبور به ترک مسابقات فرمولا وان شد . ولی از آنجایی که عاشق سرعت بود چند سال بعد پس از بهبودی نسبی پاهایش به مسابقات powerboat وارد شد که در آنجا هم بد شانس بود و چندی بعد در اثر یک سانحه واژگونی با سرعت بالا جانش را از دست داد . و اما یوخن ماَس راننده آلمانی هم که ویلنیوو پس از برخورد با عقب اتومبیل او کشته شد تنها افتخارش در فرمول وان فتح گرند پری اسپانیا در سال ۱۹۷۵ بود . بعد از آن ۱۷ سال طول کشید تا شوماخر افسانه ای در سال ۱۹۹۲ اولین پیروزی یک راننده آلمانی دیگر را در F1 ثبت کند .

  3. Mahmoud

    3

    0

    عالی بود. ممنون ازتون. بازم از اینجور مطالب بزارین.
    فقط یه چیزی آقای حسینی الان که داریم نزدیک میشیم به شروع مسابقات یه پاد کستی چیزی کار کنین و وقایع اخیر رو بررسی کنین و درباره ی شرایط تیما توی کرونا توضیح بدین و یه توییت بزنین و به سوالا پاسخ بدین
    بازم ممنون.

  4. Hamed

    3

    0

    ژیل ویلنوو تنها چهره ای تو فرمول 1 هست که با وجود نداشتن عنوان قهرمانی جهان از دید همه کارشناسا و راننده های فرمول یک ازش به عناون یکی از برترین راننده های تاریخ موتور اسپرت یاد میشه
    استعداد خالص رانندگی حرفه ای تو خونش جریان داشت جزیی از غریزه اش بود
    حیف تو دوره این آدما لذت فرمول 1 رو ندیدیم

دیدگاه خود را بیان کنید