فرمول یک ایران – دکتر سید واتکینز جراحی که با تمام وجود در فرمول یک حضور داشت و خودش را به طور کامل وقف این ورزش کرد.

دکتر سید واتکینز شخصی است که هم لحظه جدا شدن روح آیرتون سنا را از کالبد وی دیده و هم کسی است که دستگاه های تنفسی متصل به ژیل ویلنوو را در یک بیمارستان سرد بلژیکی خاموش کرده است. میکا هکینن و گرهارد برگر به خاطر وجود این پزشک دوباره به شرایط عادی برگشتند و بازسازی شدند. پس از آنکه دکتر با درخواست برنی اکلستون موافقت کرد، خودش را در حالیکه لباس ضدحریق پوشیده بود در خودروی پزشک فرمول یک قرار داد.

بدون واتکینز، احتمالا ما اصلا اسطوره ای به مانند سنا را نمی دیدیم. زیراکه آیرتون در سال 1985 که درگیر سندرم فلج بل شده بود و صورتش در حالتی نامتعارف قرار گرفته بود، توسط دکتر درمان شد و به زندگی عادی بازگشت.

آیرتون سنا دستیار دکتر سید واتکینز

سنا و واتکینز به مانند پدر و پسری شده بودند و لحظه ای که در پیست اسپا 1991 اریک کاما تصادف کرده بود، دکتر واتکینز دید که سنا در سر صحنه تصادف وجود دارد که در این مورد می گوید:

او سر کاماس را در بهترین موقعیت نگه داشت و به من گفت که ” پروفسور من تلاش کردم که همان کاری را که تو انجام می دادی را انجام دهم.”

دکتر سید واتکینز، پزشک سابق فرمول یک در روز دوازدهم ماه سپتامبر سال 2012 به دلیل حمله قلبی در بیمارستان (King Edward VII) در لندن در سن 84 سالگی چشم از جهان فرو بست. او مردی بود که موفق شد فرمول یک را از یک ورزش کشنده به یک ورزشی به مراتب ایمن تر و امن تری که امروز داریم تبدیل کند.

او از سال 1978 تا 2004 به عنوان پزشک فرمول یک فعالیت می کرد و پس از آن نیز به عنوان یک ستون اصلی ایمنی در این ورزش به فعالیت خودش در نقش های مختلف ادامه می داد. در دوران وی، روش درست خروج یک راننده از کاکپیت پس از صحنه تصادف تا بهبود ساختار تصادف و مسائل دیگر مرتبط به ایمنی اختراع و بکار گرفته شد. واتکینز زندگی راننده های خیلی زیادی را نجات داد. وی همچنین به عنوان یکی از برجسته ترین جراحان مغز و اعصاب جهان به شمار می آمد که در انگلستان و ایالات متحده آمریکا مشغول فعالیت بود.

روبنز باریکلو در مورد وی گفته بود:

این سید واتکینز بود که زندگی مرا در ایمولا 94 نجات داد. یک فرد عالی برای گذران وقت بود، همیشه خوشحال بود… ممنون از همه کارهایی که برای ما رانندگان انجام دادی.

بازنشسته شو آیرتون!

رفیق صمیمی آیرتون سنا، نقش خودش در مسابقه ایمولا 1994 را به خاطر دارد. سنا پس از مرگ رولند راتزنبرگ در مرکز پزشکی روی شانه های دکتر در حال گریه کردن بود و دکتر به او نصیحت کرد که از ورزش کنار برود و بازنشسته شود:

تو چه چیز دیگری برای انجام دادن نیاز داری؟ سه بار قهرمان جهان شده ای. واضحا تو سریعترین راننده ای. بی خیال شو و برو ماهیگیری!

سنا در پاسخ به او گفت:

سید، چیزهایی هستند که ما هیچ کنترلی را روی آنها نداریم. من نمی توانم خداحافظی کنم و باید ادامه بدهم.

این آخرین جملاتی بود که سنا به این مرد انگلیسی گفت و روز بعد در تصادفی در پیست ایمولا جان باخت. وقتیکه واتکینز به صحنه تصادف سنا رسید و دید که این راننده داشت نفس های آخرش را می کشید و بعد ها در این مورد گفت:

او آرام به نظر می رسید. من پلک چشمانش را بلند کردم و از مردمک چشم هایش مشخص بود که او دچار یک ضربه مغزی شدیدی شده است. ما او را از داخل کاکپیت بلند کردیم و روی زمین قرار دادیم.

وقتیکه این کار را کردیم او یک آهی کشید…من یک فرد مذهبی نیستم ولی آن صحنه احساس کردم که روح او از تن جدا شد.

دکتر سید واتکینز و آیرتون سنا

دکتر سید واتکینز و ایرتون سنا

دنیای اتومبیلرانی یکی از اساطیر خودش را از دست داد

مدیر سابق مکلارن ران دنیس پس از اینکه دکتر واتکینز جان باخت در مورد وی بیان کرد:

دنیای اتومبیلرانی یکی از اساطیر خودش را از دست داده است. نه او یک راننده نبود، نه او یک مهندس نبود، نه او یک طراح نبود. او یک پزشک بود و احتمالا منصفانه هست که بگوییم او بیشتر از هر کس دیگری در طول این سالها زحمت کشید تا فرمول یک را به این سطح ایمنی که امروز داریم برساند. بسیاری از رانندگان فعلی و سابق زندگی خودشان را به او و تخصص وی که باعث پیشرفت های عظیمی در سطح ایمنی شد که امروزه همه به شکل تضمین شده ای در اختیار دارند مدیون هستند.

سر فرانک ویلیامز نیز در مورد این پزشک بیان کرده بود:

از همه لحاظ ها، او یک انسان خاص بود.

مارتین براندل نیز که به خاطر تصادفی نزدیک بود یکی از پاهایش قطع شود ولی به خاطر این پزشک این اتفاق نیفتاد و او الان سالم است، از وی به عنوان یک فرد “با بینش” یاد کرده است:

سید واتکینز اصولا یک ویسکی و آسپیرین تجویز می کند مگر اینکه پاهایتان آویزان شده باشد. این روشی بود که او می گفت بلند شو و با این قضیه کنار بیا.

دیوید کولتارد:

سید واتکینز یکی از بهترین مردانی بود که من در کل زندگی خودم دیدم. کاملا فروتنانه کار می کرد. جهان یک فرد بزرگی را از دست داد.

دکتر سید واتکینز انقلابی در استاندارد های ایمنی پیست ها بوجود آورد

پروفسور واتکینز با بهینه سازی تجهیزات پزشکی در پیست های سرتاسر جهانی باعث انقلابی در استاندارد های ایمنی شد. او همینطور یک جراح مغز و اعصاب فوق العاده روشن فکر بود که توانست تحقیقات و روش های جدیدی را برای بیماری پارکینسون، نارسایی های حرکتی، درد خودسر غیرقابل تحمل و فلج مغزی را ارائه کند. در طی 26 سال فعالیت به عنوان پزشک فرمول یک، در بین اهالی رانندگان و کادر رسمی به نام “پروفسور” و در بین دوستان به نام “سید” شناخته می شد.

پس از یک سری تصادفات کشنده در سال 1994 که شامل سنا هم می شد، فدراسیون بین المللی اتومبیلرانی واتکینز را مامور کرد که مدیریت یک گروه از متخصصان را به عهده بگیرد و برای افزایش استاندارد های ایمنی خودرو، طراحی کاکپیت، کاسکت ها، دیواره های تصادف، چینش پیست اقدام کنند. او ابتدا در دهه 1970 توسط مدیر پیشین فرمول یک یعنی برنی اکلستون که باور داشت تجهیزات پزشکی حاضر در فرمول یک کافی نیستند و در هر پیست هم سطح متفاوتی از تجهیزات وجود دارد استخدام شد. اکلستون می خواست که در تمام پیست های حاضر در تقویم یک میزان از تجهیزات پزشکی مناسب و کافی وجود داشته باشد و برای همین واتکینز را استخدام کرد تا چنین کاری را عملی کند.

مالکین برخی از پیست ها مایل به پول خرج کردن برای به کارگیری کارکنان بیشتر و تجهیزات بهتر نبودند و در پیست هوکنهایم، برگزار کنندگان این گرندپری از ورود واتکینز به اتاق کنترل مسابقه جلوگیری کردند. مرکز پزشکی این پیست، یک اتوبوس از کار افتاده ای بود که واتکینز را به یاد کلبه ای که پیشتر کارکنان صلیب سرخ در سیلورستون در آن حضور داشتند انداخت.

شما می توانید بروید و به آنها بگویید…****

در گرندپری هوکنهایم، پزشک ارشد دکتر آدامی اجازه نشستن در اتاق کنترل در کنار دکتر واتکینز که منتظر وی بود را پیدا نکرد. واتکینز این مسئله را فورا به اکلستون انتقال داد و برنی از اتاق کنترل مسابقه خواست که دکتر آدامی را به داخل اتاق راه دهند وگرنه در جلوی پیست می ایستد و رانندگان را از خودروهایشان پیاده می کند و به خانه هایشان می روند. مقامات مسابقه به این مسئله اعتراض کردند و سوال پرسیدند که این رفتار به 85 هزار تماشاگر چه پیام و تاثیری را می رساند که برنی بیان کرد:

شما می توانید بروید و به آنها بگویید…****
“You can tell them to go F*** themselves”

اکلستون که کاملا جدی بود شرط گذاشت که تنها زمانی اجازه برگزاری گرندپری هوکنهایم را می دهد که ببیند دکتر واتکینز در اتاق کنترل انگشت شصتش را به عنوان مساعد بودن اوضاع نشان دهد. برگزار کنندگان این مسابقه بلافاصله تسلیم شدند و در سال بعد وقتیکه دکتر واتکینز به این پیست برگشت دید که یک مرکز پزشکی جدید، کاملا مجهز ساخته شده و یک هلیکوپتر که به عنوان آمبولانس هوایی در کل آخر هفته آماده خدمت رسانی باشد نیز در کنار آن وجود دارد.

پروفسور واتکینز از بازدید خودش از پیست برندزهچ صحبت می کرد و می گفت:

وقتیکه برای اولین بار به برندزهچ رسیدم، مرکز پزشکی در یک اتاقی زیر جایگاه تماشاگران بود. ما باید رانندگان زخمی را از پله ها پایین می بردیم تا به اتاقی آن زیر می رساندیم که تنها یک کپسول اکسیژن داشت. دو مارشال هم آنجا بدون کوچکترین اطلاعی از نوع عملکرد این دستگاه از آن مراقبت می کردند.

پروفسور، امیدوارم که هرگز به تو نیاز پیدا نکنم!

در سال 1981 بالاخره واتکینز مراکز پزشکی حاضر در پیست های فرمول یک و تجهیزات اورژانسی را بازسازی کرد و استاندارد و پروتکل خاصی را برای همه این مراکز و تجهیزات تعریف نمود. ژیل ویلنوو با او شوخی کرده بود و گفته بود که:

پروفسور، امیدوارم که هرگز به تو نیاز پیدا نکنم!

دکتر سید واتکینز ، راس براون و مایکل شوماخر

دکتر سید واتکینز ، راس براون و مایکل شوماخر

وقتیکه گرهارد برگر اتریشی در ایمولا 1989 تصادف کرده بود و در شعله های آتش گیر کرده بود، این واتکینز بود که او را نجات داد. در سال 1990 راننده اهل ایرلند شمالی مارتین دونلی که تقریبا در پیست خرز کشته شد تنها به خاطر مراقبت ها و اقدامات واتکینز دوباره با سلامت کامل به زندگی بازگشت.

زندگی شخصی پزشک و ناجی فرمول یک

اریک سیدنی واتکینز در روز ششم ماه سپتامبر سال 1928 در شهر لیورپول به دنیا آمد. پدر او والاس در اصل یک کارگر معدن اهل گلاسترشایر بود که پس از بحران اقتصادی عظیمی که در دهه 1930 ایجاد شده بود به لیورپول آمده بود و یک کارگاه کوچک تعمیرات دوچرخه را زده بود که بعد ها به مکانیکی خودرو نیز تبدیل شد. واتکینز پسر نیز تا سن 25 سالگی در گاراژ پدر خودش کار کرد.

او دو برادر و یک خواهر دیگر داشت. اریک به پدر خودش گفت که می خواهد یک پزشک شود و پدر او با این ایده وی مخالفت کرد و حتی یک ریال هم برای تبدیل شدن پسرش به یک پزشک به او کمک نکرد. اما اریک مصمم تر از این حرفا بود و توانست در بورسیه دانشگاه لیورپول برای رشته پزشکی قبول شود و در سال 1952 به پزشک تبدیل شد. او در زمینه “Heat Exhaustion” در یک واحد فیزیولوژیکی در غرب آفریقا تحقیق می کرد و وقتیکه پس از کار عادی خودش یعنی جراحی، به انگلیس برگشت بسیار لاغر شده بود.

او در سال 1962 به مقام پروفسوری در دانشگاه نیویورک واقع در سیراکوز در زمینه جراحی مغز و اعصاب رسید. او که دوست دار مسابقات اتومبیلرانی بود، خودش را در گروه پزشکان حاضر در گرندپری آمریکا قرار داد. پیدا کردن تجهیزات درست در مرکز پزشکی محدود بود:

اولین کار پیش از هر تمرینی جارو زدن پشه های مرده ای بود که از ملاقات قبلی( ما پزشکان) جسدشان هنوز وجود داشت.

پروفسور و جراح مغز و اعصاب در فرمول یک

در سال 1969 او به انگلستان برگشت و در بیمارستان لندن(الان به عنوان بیمارستان سلطنتی لندن می شناسیم) به مقام پروفسور و جراح مغز و اعصاب رسید. در سال 1978، برنی اکلستون از او دعوت کرد تا به فرمول یک بپیوندد و تجهیزات پزشکی فرمول یک را نوسازی کند و در تمام مسابقات حضور پیدا کند. برنی به واتکینز پیشنهاد 35 هزار دلار برای کل فصل داده بود. البته واتکینز باید هزینه های پرواز، اقامت در هتل، خودروهای اجاره ای و تمام هزینه های جانبی را خودش پرداخت می کرد. سیدنی این پیشنهاد را قبول کرد و در سال 1978 در گرندپری سوئد اولین حضور خودش را در فرمول یک تجربه کرد.

برنی به دکتر واتکینز حق وتو را نیز اهدا کرد و طبق این حق، اگر پیستی از امکانات و استاندارد های لازم پزشکی مورد نظر دکتر واتکینز برخوردار نبود، دکتر می توانست دستور لغو مسابقه را دهد که این مسئله نارضایتی های زیادی را برای مالکین برخی پیست ها ایجاد کرد و آنها از اینکه برنی به یک فرد خارجی این مقدار از کنترل و اختیار را داده بود اصلا خوش حال نبودند.

هنوز خیلی از مسائلی که در فرمول یک اتفاق می افتاد یک بهم ریختگی تمام اعیار بود. وقتیکه رونی پیترسون پس از تصادف مونزا در ماه سپتامبر همان سال در بیمارستان جان خودش را از دست داد. واتکینز تاخیر رسیدن آمبولانس به سر صحنه تصادف را مقصر مرگ او می دانست. در همان شب، اکلستون دستور داد تا یک خودروی کاملا مجهز و سفارشی برای واتکینز و متخصص بیهوشی که با او بود آماده گردد. این خودرو در دور اول گرندپری آمریکا آن سال حضور پیدا کرد. استفاده از این اصول تبدیل به یک استاندارد شد و واتکینز باید از این لحاظ مورد تحسین جهانیان قرار بگیرد.

مدال نقره ای رانندگان فرمول یک به دکتر سید واتکینز

در گرندپری کانادا آن سال، واتکینز باید با تصادف کشنده ریکاردو پالتی در دور اول مسابقه کنار می آمد. واتکینز در ظرف 16 ثانیه پس از تصادف خودش را به سر صحنه تصادف رساند و وایزر پالتی را باز کرد تا مردمک های ترکیده او را ببیند. پیش از آنکه هیچگونه اقدام پزشکی صورت بگیرد، خودروی پالتی آتش گرفت و سید لباس مناسب برای آسیب ندیدن را بر تن داشت اما دستانش آتش گرفت. پس از مهار آتشسوزی دستانش، دستکش های خودش را در آورد و راهی برای تنفس در گلوی پالتی ایجاد کرد اما کفش های واتکینز نیز در آن لحظه در آتش ذوب شد.

در گرندپری بریتانیا 1985، در جلسه توجیهی رانندگان به او یک مدال نقره ای اهدا شد که در وصف آن گفته شد:

این برای پروفسور است. ما از تو برای زحمات و خدمات بی شمارت برای این ورزش متشکریم. خوب است که می دانیم تو حضور داری.

مراقبت از سر فرانک ویلیامز تا احیای قلبی میکا هکینن

در سال 1986، واتکینز مسئولیت مراقبت از سر فرانک ویلیامز پس از تصادفی که در خیابان داشت و باعث آسیب دیدن دائمی وی شد را بر عهده داشت. در سال 1987 نلسون پیکه در مرحله تمرینی گرندپری سن مارینو تصادف می کند و دکتر واتکینز اعلام می کند که او شرایط مسابقه دادن را ندارد. نلسون سعی کرد که مقامات مسابقه را متقاعد کند که تا مسابقه دهد. اما دکتر سید واتکینز اعلام کرد که اگر نلسون مسابقه دهد، او استعفایش را اعلام می کند. مقامات حمایت خودشان را از واتکینز نشان دادند و پیکه مجوز مسابقه دادن را دریافت نکرد. بعد ها نلسون اعتراف کرد که این تصمیم، تصمیم درستی بود.

در گرندپری استرالیا 1996، میکا هکینن یک تصادف سنگینی را در مرحله تعیین خط روز جمعه در پیچ بروری داشت. میکا بلافاصله بی هوش شد اما خوشبختانه سر او به دیواره های کنار پیست یا بدنه کاکپیت برخورد نکرد. دو پزشک داوطلب ظرف 15 ثانیه خودشان را به او رساندند و دکتر واتکینز نیز به آنها اضافه شد و دوبار هکینن را احیا قلبی کردند و عمل کریکوتیروئیدوتومی را روی میکا اجرا نمودند. دکتر واتکینز از این عملیات به عنوان راضی کننده ترین تجربه خودش در دورانش در این ورزش یاد کرد.

کیمی رایکونن و دکتر سید واتکینز

کیمی رایکونن و دکتر سید واتکینز

رانندگان فرمول یک اصلا مغز ندارند…

او علاوه بر دو کتابی که خاطراتش از حضور در فرمول یک را در آنها نوشته بود(Life at the Limit – Beyond the Limit)، دو کتاب در زمینه مطالعات مغز و اعصاب برای آناتومی استریوتاكسیك در سالهای 1961 و 1976 منتشر کرد. در سال 2002 او نشان OBE بریتانیا را دریافت کرد. واتکینز با سوزان که یک تاریخ شناس و بیوگراف نویس بود ازدواج کرد و حاصل ازدواج آنها چهار پسر و دو دختر بود. یک اسطوره واقعی که عاشق سیگار کشیدن، نوشیدن ویسکی و ماهیگیری بود در روز 18 سپتامبر در یک مراسم خصوصی در نزدیکی مرز اسکاتلند به خاک سپرده شد. ریچارد هموند مجری و خبرنگار معروف خودرویی در مورد او گفت:

او یک اسطوره در تمام موتوراسپورت به شمار می آید و هنوز حتی که از دنیا رفته نیز دارد جان افراد را نجات می‌دهد.

دکتر سید واتکینز در مورد رانندگان اتومبیلرانی می گوید:

من همیشه در مورد این واقعیت که به عنوان یک جراح مغز و اعصاب نباید نیازی به من در یک مسابقه اتومبیلرانی احساس شود شوخی می کنم. به این خاطر که رانندگان اصلا مغز ندارند… اگر داشتند که اصلا مسابقه نمی دادند!

4 دیدگاه

  1. 5red16

    2

    0

    واقعا فرمول یک شخصیت و راننده ای مثل آیرتون سنا رو دیگه به خودش نمیبینه
    همه ویژگیهای یک اسطوره رو یکجا با هم داره سنا
    چهره اش تجسم کامل یک راننده فرمول یک هست
    هر موقع عکسی ازش میبینم انگار داغ یکی از عزیزانم تازه شده
    حیف زود از بینمون رفت
    Rest in peace, Ayrton

  2. maranello

    1

    0

    واقعا دمه تیم فرمول یک ایران داغه داغ
    هرچقدر از این ورزش میفهمم انگار بازم کمه انگار یه جور اخترشناسیه چیزایه کشف نشده زیادی وجود داره تو این ورزش حتی برای مهندس ها !
    قدر زحمتی که میکشید رو میدونم

دیدگاه خود را بیان کنید