داستان رونی پیترسون با کارتینگ شروع شد و با اینکه راننده قد بلندی بود و وزن زیادی را از این لحاظ داشت، موفقیت های زیادی را کسب کرد. در کارتینگ بود که او سبک رانندگی خودش یعنی سُر خوردن را شکل داد. او سریعترین راننده نسل خودش تا آن اتفاق تلخ مونزا بود.

رونی پیترسون یکی از هیجان انگیز ترین استعداد های فرمول یک بود که در فصل دوم حضور خودش در فرمول یک توانست برای قهرمانی جهان بجنگد ولی متاسفانه زود به پایان زندگی خودش رسید.

پیترسون پس از موفقیت در رقابت های کارتینگ، به رقابت فرمول 3 وارد شد و در آنجا قهرمان این مسابقات در سال 1968 در سوئد شد. پس از آن در سال بعد، او به مسابقات اروپایی ورود کرد و با پیروزی در مسابقه موناکو در رادار استعدادیاب های فرمول یک قرار گرفت.

رونی پیترسون در فرمول یک

در سال 1970 او در دو سری مسابقات حضور پیدا کرد. حضور کامل در مسابقه فرمول دو و برخی از مسابقات فرمول یک. سال خوبی از لحاظ کسب نتیجه برای او به شمار نرفت اما صبوری او مفید واقع شد و در سال بعد به عنوان راننده تیم مارچ استخدام شد.

با اینکه در این سال، او موفق به کسب پیروزی نشد اما با کسب چهار رده دومی، در جدول قهرمانی رانندگان پشت سر جکی استوارت که قدرت برتر آن دوران به حساب می آمد، کارش را به اتمام رساند. دوباره او همزمان در فرمول دو نیز شرکت کرده بود و با کسب چهار پیروزی در آنجا به قهرمانی جهان رسید.

با عقب گرد تیم مارچ در سال 1972 با شاسی افتضاح 721X، رونی تنها توانست سه بار موفق به شرکت در مسابقات شود و سپس با رونمایی شاسی 721G او توانست یک رده سومی خوبی را در مسابقه نوردشلایف (حلقه شمالی) پیست نوربرگرینگ کسب کند.

تلاش های او مدیر لوتوس، کالین چپمن را به اندازه کافی تحت تاثیر قرار داد که در سال 1973 رونی پیترسون را به تیم خودش و در کنار قهرمان حال حاضر یعنی امرسون فیتیپالدی قرار دهد. مشکلات دوام در مسابقات ابتدایی فصل و یک اسپین و از دست دادن کنترل در مسابقه زولدر، این معنا را داشت که او پس از پنج مسابقه اول فصل هنوز موفق به کسب امتیاز نشده بود. اما پس از آن او توانست هفت سکو که شامل چهار پیروزی نیز بود را برای این تیم به ارمغان بیاورد. طلسم اولین برد نیز در پیست پل ریکارد فرانسه شکسته شد.

شکست امرسون فیتیپالدی از پیترسون

این تلاش ها برای کسب قهرمانی جهان موفقیت آمیز نبودند و سر جکی استوارت موفق به کسب قهرمانی و شکست دو راننده تیم لوتوس شد. فیتیپالدی ناراحتی خودش را از شکست در برابر همتیمی جوان خودش اعلام کرد و تصمیم گرفت که برای ادامه کار به تیم مکلارن بپیوندد.

ترک فیتیپالدی منجر شد که پیترسون به عنوان تمرکز اصلی توسعه های رادیکال فنی چپمن قرار بگیرد. اما این مسئله مفید واقع نشد ولی او توانست از طراحی خودرویی که 5 سال از عمر آن می گذشت(اصالتا لوتوس 72) سه برد با این خودروی لوتوس جدید 76 پر دردسر کسب کند. این تیم برای یک فصل دیگر نیز با طرح اصلی 72 ادامه داد و در سال 1975، پیترسون حتی نتوانست یک سکو را کسب کند و شروع کرد که به دنبال تیمی دیگر برای دنبال کردن رویای خود بگردد.

رونی پیترسون و امرسون فیتیپالدی

رونی پیترسون و امرسون فیتیپالدی

هم تیمی شدن با ماریو آندرتی در تیم مارچ

او فصل 1976 را در تیم مارچ با همتیمی جدید خودش یعنی ماریو آندرتی شروع کرد که در مسابقه اول فصل در پیست اینترلاگوس باهم برخوردی را داشتند. در کمال ناباوری او توانست با شاسی 761 به پیروزی در پیست مونزا برسد و در سال 1977 به تیم تیرل کوچ کرد.

رونی پیترسون بدون هیچگونه ترسی از خودروی غیرعادی شش چرخ P34 تیرل رانندگی می کرد ولی تنها توانست یک بار آن هم در پیست زولدر روی سکو برود. بازگشت به لوتوس در سال 1978 جز گزینه های موجود بود اما این بازگشت به معنای بازی کردن نقش کمکی برای ماریو آندرتی را داشت.

نیکی لائودا: پیترسون اصلا نمی دانست که چطور باید یک خودرو تنظیم شود

نیکی لائودا در کتابش نسبت به این موضوع و چرایی اینکه رونی قبول کرد نقش کمکی را برای آندرتی بازی کند، اینگونه بیان کرد:

پیترسون اصلا نمی دانست که چطور باید یک خودرو تنظیم شود. او فقط رانندگی می کرد. استعداد او به وی اجازه می داد تا به مشکلات فرمانپذیری خودرو برای یک تک دور سریع در مرحله تعیین خط غلبه کند اما در روز مسابقه نه! همینطور اگر شما در تنظیم کردن خودرو نمی توانید خوب عمل کنید، شما به عنوان راننده تست و توسعه خوبی به حساب نمی آیید.

پیترسون می دانست که آندرتی می داند که چطور باید یک خودرو تنظیم شود و راننده توسعه ای خیلی خوبی بود. آندرتی خودروی خودش را تنظیم می کرد و سپس تیم لوتوس خودروی پیترسون را نیز به همان شکل تنظیم می کردند.

واقعیت این است که آندرتی کاملا شایسته قهرمانی جهان خودش بود و پیترسون هم هیچ حس بدی نسبت به اینکه راننده شماره دو باشد را نداشت. در واقع او و آندرتی دوستان خیلی خوبی برای هم در آن سال تا آخرین مسابقه رونی بودند. من از رونی پیترسون خوشم می آمد و وقتیکه او را از دست دادیم، ناراحت شدم.

رونی پیترسون و ماریو آندرتی

رونی پیترسون و ماریو آندرتی

رابطه ماریو آندرتی و رونی پیترسون

ماریو آندرتی در مورد رفیق و همتیمی خودش که دیگر در کنارش نیست می گوید:

من رونی را برای زمان زیادی می شناختم و می دانستم که او فرد شریفی است. درست است که من آن چنان از اینکه کالین پیشنهاد کرد که رونی باید به لوتوس برگردد استقبال نکردم. (به این خاطر) که من نقش خودم را برای برگرداندن تیم به جایگاه پیشتازی بازی کردم و احساس می کردم که سال 1978 بهترین شانس من برای کسب قهرمانی جهان می باشد و نمی خواستم چیزی این موضوع را برهم بزند.

رونی یک راننده عالی بود. این مرد چیزی جز یک راننده برتر و ممتاز نبود. برای من مسخره بود که یک فردی به مانند او با مهارت و تجربه ای که داشت بیاید و محدودیت های راننده شماره دو شدن را قبول کند. در همان زمان، من جایگاه خودم را پیش کالین کاملا مشخص کردم. توافق این بود که اگر هر دو خودروی لوتوس در جایگاه اول و دومی بودند و هیچ مشکلی وجود نداشت آن وقت باید من به عنوان برنده از خط پایان عبور می کردم. رونی وقتیکه قرارداد را امضا کرد این موضوع را قبول نمود. مهمتر از این، اینکه او قسم خورد.( و روی حرفش ماند).

شما می دانید که همتیمی ها الزاما رفیق نیستند. این مسئله می تواند اتفاق بیافتد و می تواند نیافتد. اما رونی متفاوت بود، فردی ساکت و کم حرف بود. شناختن او زمان می برد. منظورم این است که ما دو نفر برای سالهای زیادی یک دیگر را می شناختیم و تنها وقتیکه همتیمی شدیم تبدیل به رفقای صمیمی هم شدیم. برای تمام کم حرفی های وی، او یک حس شوخ طبعی خیلی خیلی خاصی را داشت. (پس از از دست دادن رونی پیترسون)یک جای خالی بزرگی در اتومبیلرانی وجود دارد الان و بدون شک هرگز پر نخواهد شد.

مرگ رونی پیترسون

در دوران غیبت پیترسون، تیم لوتوس توانست برای شاسی 78 خود، اثر زمین (Ground Effect) را بهینه سازی کند و در این فصل دست برتر را داشته باشد. پیترسون توانست در آفریقای جنوبی و اتریش به پیروزی برسد اما آندرتی وقتیکه کار به مونزا کشید، در مسیر کسب قهرمانی جهان بود.

 

یک شروع پر هرج و مرج و چندین تصادف که در جریان آنها خودروی پیترسون در دیواره پیست گیر کرده بود. پاهای او از 20 نقطه دچار شکستگی شد و تقریبا برای 20 دقیقه منتظر رسیدن آمبولانس به صحنه تصادف ماند. او به بیمارستانی در میلان منتقل شد اما با تمام تلاشی که جراحان انجام دادند، مغز استخوان های شکسته شده وی وارد رگ های خونی شد و موجبات مرگ او را فراهم کرد.

رونی پیترسون سبک رانندگی خاصی را داشت و معروف به دریفتر (Slider) در فرمول یک بود. او یکی از رانندگان با استعدادی بود که می توانست خودرو را بیش از آن اندازه ای که امکان داشت تحت فشار قرار دهد. الن هنری، روزنامه نگار آن زمان فرمول یک در این مورد بیان کرده بود:

او اصلا در یک کلاس متفاوت قرار داشت. من یادم می آید که فکر می کردم” یا خدا، پس رانندگی واقعی با این خودرو ها اینگونه است”.

سبک رانندگی پیچیده، خلاف قوانین فیزیک

این سبک رانندگی پیچیده، گویی قوانین فیزیک را جا به جا می کرد. کالین چپمن در مورد راننده خودش می گوید:

رونی تمام وقت به طور کامل تخت گاز رانندگی می کند. اگر او سرعت لازم را ندارد، مشکل از خودروست نه از او. یک خودرو باید برای کسب پیروزی، در آخر مسابقه خراب به گاراژ برگردد.

رونی خودش در مورد سبک رانندگی که داشت می گوید:

من دو راه چاره برای پیچیدن و سر خوردن دارم: فرمان و پدال گاز!

رونی که اصلا آدم خنده داری نبود و همیشه جدی و پر رمز و راز بود می گفت:

برای حفظ تعادل خودم باید سریع بروم، همیشه باید تا سر حد مجاز با خودرو رانندگی کنم. اگر فقط کمی کندتر رانندگی کنم، اشتباه می کنم. بنابراین وقتیکه فشار می آورم، در شرایط بهتری قرار می گیرم.

ژیل ویلنوو پس از چند سال صحبتی را در مورد رونی پیترسون داشت و گفت:

مردم راننده ای را می خواهند ببینند که در حین خروج از پیچ به مانند طوری که رونی پیترسون سر می خورد، خارج شوند.

یک سبک رانندگی که دیگر ما هرگز در پیست ندیدیم. توانایی فوق العاده بالا در کنترل خودرو و سبقت گرفتن چیزهایی بودند که رونی عالی انجامشان می داد. یک داستان و خاطره به یاد ماندنی از انقلاب او نسبت به کالین چپمن وجود دارد که بدین شرح است.

 

وقتیکه مکانیک ها در مرحله تعیین خط یک گرندپری، تایرهایی با کیفیت بهتر را به همتیمی وی دادند و رونی از طرف تیمش چنین چیزی را دریافت نکرد. او آنقدر عصبانی شد که وقتیکه در خودرو نشست، آنقدر مصمم بود که به مدیر خودش نشان دهد که اشتباه کرده است که رفت و سریعترین زمان ممکن مرحله تعیین خط را ثبت کرد و به پیت بازگشت و هنوز در کاکپیت نشسته بود که به مدیر تیمش بدون هیچ ترس و واهمه ای انگشتش را نشان داد.

رقص خودرو در پیست فرمول یک

در دستان پیترسون، یک خودرو رانندگی نمی شد، بلکه خودرو در پیست به رقص در می آمد. او به گونه ای با فراتر رفتن از حد توان خودرو و کسب نتیجه نشان می داد و اثبات می کرد که این خودرو ها چیزی بیشتر از آهن پاره هستند. سر جکی استوارت در مورد رانندگی وی می گوید:

من فکر نمی کنم که رونی هیچوقت آن امادگی ذهنی که یک راننده کامل مسابقه ای نیاز دارد داشته باشد را در اختیار داشت. اما من همیشه مهارت های او را فوق العاده تحسین می کنم. مخصوصا به خاطر خیلی از اتفاقاتی که در فصل 1973 رخ داد.

من تا ورود به یک پیچ او را تعقیب می کردم و گفتم “اوه، رونی تو این دفعه دیگه خیلی زیاده روی کردی، کارت تمامه!” اما او همیشه یک نوعی خودرو را دوباره کنترل می کرد و به مسابقه بر می گشت.

هیچوقت تعجب آور نبود برایم که چرا تماشاگران او را دوست داشتند. دیدن رانندگی او حتی برای من که پشتش بودم هم هیجان انگیز بود.

گزارشی از گرندپری بریتانیا 1973 از طرفداران حاضر در پیست دارد که دلایل حضور خود را برای تماشای مسابقه اینگونه بیان می کنند:

تنها تماشا کردن دریفت نمودن پیترسون با لوتوس 72 در پیچ وودکت ارزش تمام پول بلیطی که پرداخت کرده ایم را دارد.

رونی پیترسون ملقب به “SuperSwede” در 123 گرندپری حضور پیدا کرد و توانست 10 پیروزی، 14 پول پوزیشن در 9 سال حضور خودش در این ورزش را کسب کند. او کسی نبود که هرگز زمان زیادی را روی تنظیم و تست و توسعه خودرو قرار دهد. او یکی از برترین راننده های تاریخ فرمول یک در کنترل خودرو بود. او ترجیح می داد که در ورود به یک پیچ، با جهت گیری جلوی خودرو به سمت ایپکس برود و سپس با کنترل دقیق گاز پشت خودرو را بچرخاند تا به زاویه دلخواه و هدف برای خروج از پیچ دست یابد.

 

2 دیدگاه

  1. بیژن

    2

    0

    روحش شاد چه تصادف وحشتناکی کرد
    ولی چقدر قشنگ و دلنشین انتهای ماشین رو سر میداد واقعا حق داشتن کیف کنن از این صحنه ها

دیدگاه خود را بیان کنید