خیلی از افراد خوان مانوئل فانجیو (به انگلیسی Juan Manuel Fangio ؛ 24 ژوئن 1911 – 17 ژوئیه 1995) را به عنوان بهترین راننده تاریخ میشناسند. در هفت فصل فرمول یک (او یک فصل را به خاطر یک تصادف تقریبا کشنده از دست داد)، او توانست به 5 مقام قهرمانی جهان با چهار تیم مختلف برسد و دوبار هم در ردههای برتر قرار بگیرد.
11 سال پس از تولدش، در 24 ماه جون سال 1911 میلادی، فانجیو به عنوان مکانیک شروع به کار کرد و تقریبا برای چهار دهه در این حرفه مشغول به کار بود.
البته او در این دوران همزمان در حال مسابقه دادن در رقابتهای خودروهای دست سازی بود که در مسیرهای طولانی و طاقت فرسای آمریکای جنوبی مسابقه میدادند. با توجه به تلاش بسیارش، فانجیو توانست به پیروزیهای زیادی برسد و سپس در سن 38 سالگی، با تجربیات فوق العاده مکانیکی و رانندگیی که به دست آورده بود، به اروپا آمد تا در آنجا مسابقه دهد.
او در 48 مسابقه از 51 مسابقهای که شرکت کرده بود، در ردیف جلو قرار داشت که 29 تای آنها رده پول پوزیشن بود. ثبت 23 سریعترین دور، کسب 35 سکو-که 24 تای آنها پیروزی و جایگاه اول بود-از دیگر افتخاراتش به حساب میآید. فانجیو یک فرد شرافتمند، سخت کوش و صاحب سبک بود که تا به الان کسی مانند او دیده نشده است.
فانجیو وقتی که سن خیلی زیادی را نسبت به هر رده ورزشی که فکرش را بکنید داشت، وارد فرمول یک شد و لحظهای که آخرین قهرمانی خودش را در سال 1957 میلادی به دست آورد، 46 سال سن داشت. بیشتر رقبایش آنقدر از او جوانتر بودند که میتوانستند به جای پسر او قرار بگیرند.
جدای کنترل فوق العاده ای که روی خودرو داشت، استقامت بدنی فانجیو آنقدر زیاد بود که توانست در دورانی که رانندگی کردن با خودروها برای سه ساعت در روز مسابقه و مراحل تمرینی طاقت فرسا توان زیادی را میطلبید، راندمان بیشتری را نسبت به هر کس دیگری داشته باشد. با توجه به اینکه او برای سالیان سال در جایگاه قدرت باقی ماند، میتوان قدرت ذهنی و اراده او را درک کرد.
او تصادفات خیلی کمی داشت و تنها تصادف خیلی جدی او در سال 1952 و ناشی از خستگی یک رانندگی طولانی مدت از کوههای آلپ تا مونزا بود تا بتواند در رویداد پیش از فصل که در آنجا برگزار میشد و غیر مرتبط به قهرمانی بود، برود.
در دور دوم، او کنترل مازراتی خودش را از دست میدهد و تصادف سنگینی میکند که در نتیجه آن، گردنش میشکند و با آسیب دائمی به نیم تنه بالایی بدنش زندگی را ادامه میدهد.
البته انزو فراری، پس از آن که فانجیو در سال 1956 تیم اسکودریا فراری را ترک و به رقیب قدرتمند آنها یعنی مازراتی پیوست، انتقاداتی را وارد کرد و گفت:
فانجیو به هیچ مارک و برندی وفادار نماند و او همواره از تمام توان خودش استفاده میکرد تا اطمینان حاصل کند که همیشه بهترین ماشین موجود را در اختیار میگیرد.
استرلینگ ماس در مورد این که چرا فانجیو (با چهار تیم آلفارومئو، مرسدس(2 بار)، فراری و مازراتی قهرمان جهان شده بود) و همیشه بهترین ماشین را در اختیار داشت بیان کرد:
به این خاطر که او بهترین راننده موجود بود. سریعترین راه برای اینکه یک تیم به موفقیت برسد، این بود که با فانجیو قرار داد امضا کند و او را در اختیار بگیرد.
حتی در لحظاتی که تیمش او را نا امید و روسیاه کرده بود، او با یک رانندگی فوق العاده سعی میکرد که یک پیروزی دندان شکن را به دست بیاورد. به گفته خیلیها از جمله خود ماس، بهترین عملکرد او در مسابقه آلمان 1957، در پیست وحشتناک نوربرگرینگ بود که تیم مازراتی یک پیت استاپ افتضاح داشت و او تقریبا یک دقیقه از فراری مایک هوثورن و پیتر کالینز عقب افتاده بود.
اما این راننده پا به سن گذاشته، با مازراتی خودش طوری رانندگی میکرد که گویی فردایی وجود نداشت و پشت سر هم، سریعترین دورها را ثبت مینمود و در نهایت، توانست بریتانیاییهای جوان را شکست دهد و آنها را در رده دوم و سوم قرار دهد.این رانندگی حماسی باعث شد که او پنجمین مقام قهرمانی جهان خودش را به دست بیاورد.
چندماه بعد، فانجیو که دیگر از مسابقه دادن خسته شده بود و درگیر غم و اندوهی ناشی از از دست دادن دوستانش (30 نفر از دوستان وی در دوران رانندگی وی جان خود را از دست داده بودند) در این دوران شده بود، بالاخره اعلام بازنشستگی کرد.
فانجیو رکوردی را از خودش به جا گذاشت که تا 46 سال قابل شکستن نبود. او در سال 1995، در سن 84 سالگی از این دنیا رخت بست و برای همیشه جاودانه شد.
فانجیو در بالکارچه آرژانتین به دنیا آمد. پدر و مادر او مهاجران سخت کوشی از ابروتزی ایتالیا بودند و شش فرزند خودشان (سه پسر و سه دختر) را افرادی معتقد و مذهبی و با احترام به طبقه کارگر پرورش دادند.
جسور، کوتاه قد و ملقب به “ال چوکو” (پا کمانی) بود. ویژگیهای بدنی وی به همراه مهارتهای رانندگیش، او را به چهرهای شناخته شده در جهان تبدیل کرد. زنان او را بسیار جذاب یافتند ولی او هرگز ازدواج نکرد (هرچند که او یک رابطه 20 ساله با خانمی داشت). او هیچ وقت از لحاظ یافتن همنشینی خانم کم و کسری نداشت.
در سال 1958 میلادی، او با هدف جلب توجه بین المللی به شرایطی که در کوبا حاکم بود توسط اعضای جنبش انقلابی فیدل کاسترو ربوده شد و به یک چهره مشهور بین المللی تبدیل شد. البته ربایندگان وی جذب گرمای روح او شدند و بدون اینکه آسیبی به او برسانند، او را آزاد کردند.
او به معنای واقعی و از هر جنبه یک فرد جنتلمن و باشخصیت بود. سخاوتمندي روح او، رقابتهای منصفانه ای که داشت، احترام بی پایان و فروتني و انسانيت بالاتر از هر حد و اندازه اش، همیشه مورد تحسین و تقدیر قرار میگرفت و میگیرد-مخصوصا توسط همدوره ایهای خودش.
رقیب و همتیمیش(در مرسدس)، استرلینگ ماس، که او را “مائسترو” صدا می زد، بیان کرده بود که فانجیو را مانند پدرش دوست داشت.
من نمیتوانم به این فکر کنم که کسی نخواهد یکی از ویژگیهای خوان را در خودش داشته باشد.