فرمول یک ایران – تیم فرمول یک ایران به تازگی کتاب (life to the limit my autobiography) جنسن باتن را تهیه کرده و از این پس قسمت هایی از این کتاب را که می تواند برایتان جالب باشد را با شما به اشتراک می گذاریم.

مرحله تعیین خط سیلورستون خوب بود. من کنار مایکل شوماخر توی رده ششم قرار گرفته بودم و راف شوماخر و یوس ورشتپن هم پشت سرمون بودند. من از مایکل توی پیچ اول سبقت گرفتم که خیلی هم حال کردم، راننده های جلویی من هم باریچلو، فرنتزن، کولتارد و هکینن بودند که باز هم با این ماشینی که داشتیم این رده خیلی خفنی برام به حساب میومد. وسطای مسابقه موتور ماشینم به مشکل برخورد و داشت روی 9 تا سیلندر کار می کرد نه 10 تا! ولی با این حال بازم تونستم توی رده پنجم تموم کنم مسابقه رو. برای همین، این مسابقه برای من مسابقه خاص و به یادموندنی بود.

دی سی(دیوید کولتارد) مسابقه رو برد و تماشاگرا فوق العاده به وجد اومده بودند. من بعد از چهار مسابقه اول خودم در فرمول یک تونستم دوبار همتیمی باتجربه خودم (راف شوماخر) رو توی تعیین خط شکست بدم، دوبار امتیاز کسب کنم و برای یک مدت زمان کوتاهی هم جلوی مایکل شوماخر قرار بگیرم.

جنسن باتن و مایکل  شوماخر ، سال 2004

مایکل شوماخر و جنسن باتن

بعضی از دوستایی که توی مدرسه پیدا کرده بودم اومده بودن سیلورستون دیدنم، از اون رفقای همیشگی؛ خیلی خوب بود که می دیدمشون. مستقیم بعد از مسابقه بردمشون توی موتورهوم ویلیامز و همه جا رو بهشون نشون دادم و کلی هم آبجو براشون سفارش دادم. مست شده بودیم شدید.

بعد از آبجو خوردنمون، رفتیم جشن دیوید کولتارد. یک دفعه ای دیدم که من، دیوید و ژاک ویلنوو و نوربرت هاوگ روی صحنه بودیم و داشتیم کارائوکه می خوندیم. یک شب فوق العاده رو داشتیم.

این اولین باری بود که من با دی سی درست و حسابی وقت گذرونده بودم. بعد از این شب، من و دی سی رفقای خوبی باهم شده بودیم. بیشترش هم به این خاطر بود که ما دوتا کاملا به یک زبون صحبت می کردیم. بیشتر راننده های فرمول یک بریتانیایی نیستند برای همین خیلی خوب بود که یکی رو داشتم که باهاش مشورت می کردم.(البته این مشورت ها دوطرفه بود)

دی سی هم از من حمایت می کرد و هوامو داشت خیلی. موقع تعطیلات هم با دوست دخترامون باهم می رفتیم بیرون. یک سفر دریایی بود که ما از موناکو تا سیسیلی و بعدش تا ساردینا رفتیم. یادم میاد که من و دی سی جلوی قایق نشسته بودیم و تا خود سیسیلی داشتیم نوشیدنی می خوردیم. وقتیکه رسیدیم اونجا، جفتمون مثل خرچنگ، قرمز شده بودیم. رفتیم روی خشکی و دوباره هم روی خشکی رفتیم و به مست کردنمون ادامه دادیم. شکی نبود که توجهات زیادی رو به خودمون جلب کردیم، چونکه وقتیکه برگشتیم به قایق نزدیک به 15 تا خبرنگار اونجا منتظر بودن تا مارو سوژه کنند. روی قایق هم ما به جشن گرفتنمون ادامه دادیم، اوضاع یخورده از کنترل خارج شد و دی سی گفت که “خیلی خب، من میرم که برای این جماعت یه اجرا داشته باشم، این عکاساااا…”، یک دفعه دی سی کل لباس هاش رو کند و کامل لخت شد و شیرجه زد روی پرده اتاق و گفت: ” به این خبرنگارا و عکاسا یک نمایش اسمی میدم توی لباس تولدم…”

من که دیدم اوضاع اینطوره، مثل راگبی روی دی سی تکل کردم و نجاتش دادم. وقتیکه بعدا دی سی این قضیه رو یادش اومد، از من تشکر کرد بابت کاری که کردم و به ملت هم گفت که چطور من از اینکه دی سی خودشو مسخره خاص و عام کنه نجاتش دادم.

البته، همش به خاطر حمایت های افراد باتجربه ای مثل دی سی(البته نه روی قایقش)، فرانک ویلیامز و پاتریک هد بود که من تونستم خیلی زود توی فرمول یک جای خودم رو پیدا کنم. با اینکه من هیچوقت خونه نمی رفتم ولی(با وجود این افراد) من حس توی خونه بودن رو داشتم.

جنسن باتن ، سال 2000

اون دوران، بین مسابقات سرتون شلوغتر بود. وقتیکه یک مسابقه تموم می شد اون موقع، سریع می رفتیم به یه تست سه روزه که از سه شنبه یا چهارشنبه شروع می شد و بعدش یا می رفتیم خونه یا به یه رویداد اسپانسری که اونم اصولا توی یکی از پیست های اروپایی بود: پل ریکارد، بارسلونا، خرز، والنسیا، سیلورستون.

بعد هم دو روز وقت داشتی که خودتون رو جمع و جور کنید و برسونید به مسابقه بعدی. البته (این تست ها زمانی امکانپذیر بودند) که مسابقات اروپایی در کار بودند. اگر مسابقات خارجی بودند، شما بلافاصله بعد از هر مسابقه می رفتید سراغ یه مسابقه دیگه. بر فرض مثال اگر شما مسابقتون توی استرالیا بود و مسابقه بعدی هم برزیل بود مستقیم بعد از ملبورن می رفتید برزیل تا بتونید به شرایط آب و هوایی عادت کنید.

اقامتگاه هامون، همیشه توی هتل بود. من توی قراردادم بود که اگر هتل خاصی مد نظرم هست رو میتونم انتخاب کنم به شرط اینکه خودم هزینش رو پرداخت کنم. این عادت منه کلا، وقتیکه صحبت از هتل ها میشه من همیشه یه لیستی ازشون دارم. ازم بپرسید که هتل مورد علاقم چیه، بپرسید دیگه… گرندهیات توکیو، که درصد زیادیش هم به این خاطره که من اوقات خیلی خوبی رو توی توکیو داشتم. چه بحث مسابقه دادن باشه یا چه بحث این باشه که همینطور تفریحی برم اونجا و زمان بگذرونم.

جنسن باتن

جنسن باتن

هتل دیگه ای هم که توی تقویم فرمول یک هست و دوسش دارم، هتل کِرون ملبورن هستش، هتلی که همیشه اتاقم رو تبدیل به یک سوییت خیلی بزرگ میکنه که فوق العاده میشه. من در مورد هتل ها یخورده خرافاتیم، سایبرویو لاج مالزی یک گارسونی هست که تو رو تا رستوران همراهی می کنه و بعد باهات برمی گرده و تا اتاق خوابت همراهی میکنه، کلا همه جا باهات هست، خیلی عجیبه ولی جالبه. با اینکه این همه چیزا رو گفتم باید بگم که من مسابقات اروپایی رو توی یه موتور هوم 45 فوتی گذروندم. گاهی اوقات بیرون پیست و یا حتی گاهی اوقات داخل پیست پارکش می کردم. وقتیکه از دنیای فرمول یک خداحافظی کردم این موتور هوم رو به کریسی بونکوم فروختم که می گفت موتورهوم من شبیه به یک قایقیه که چرخ داره. حق هم داشت که این حرف رو بزنه، موتورهوم من یه هیولا بود. اونقدر بزرگ بود که برای پلاک شدن توی انگلیس غیرقانونی بود و مجبور شدم توی ایرلند پلاکش کنم، نزدیکای 500 اسب بخار هم قدرت داشت. اگر خیلی شجاع یا احمق بودی می تونستی تخت گاز باهاش نزدیک 160 کیلومتر سرعت بری.

البته، همه ماجرا فقط این هتل های باشکوه و موتورهوم های بزرگ نبود. مسائل اعصاب خورد کن زیادی هم وجود دارند. مسئله مسابقه دادن نیستا، من عاشق مسابقه دادنم. اون یه تیکه دیگه، شهرت (اینه که دردسر ساز و اعصاب خوردکنه).

اوایل خوشم میومد که همه منو می شناختند. دلیل(این خوشم اومدن) هم این بود که من یه پسر 20 ساله بودم، شما بیاین یه جوون 20 ساله بیارین که نخواد مشهور بشه و فکر نکنه که مشهور شدن باحالترین چیز ممکن نباشه توی دنیا، بعد اگر شما اون جوون رو پیدا کردید منم همون لحظه نشون میدم یه جوونی رو که داره دروغ میگه. اما این لذت شناخته شدن زود از بین میره، البته که یک مسئله خیلی قابل استقبال هستش که شما با تیم پرافتخاری مثل ویلیامز قرارداد امضا می کنید و به عنوان بهترین راننده بعد از آیرتون سنا شما رو می شناسند و بزرگتون می کنند. ولی اینکه مثل احمق ها رفتار کنید اصلا چیز قابل استقبالی نیست و باید حواستون به کارهاتون باشه.

جنسن باتن

جنسن باتن

بر فرض مثال، داستان جریمه سرعت من.

من داشتم ماشین فرمول یک توی فرانسه تست می کردم و نیاز داشتم که از لمانز برم موناکو واسه گرندپری. خوشبختانه، تامین کننده ما (ویلیامز) بی ام و بود و بی ام و یک 330 توربو شارژ دیزل بهم داده بود. با اینکه دیزل بود ولی من 227 کیلومتر بر ساعت باهاش می روندم. البته یک رانندگی احمقانه ای بود. الان سنم بالاتر رفته و عاقل تر شدم. الان حواسم به خیلی چیزها هست ولی وقتیکه جوونتر بودم و 330 توربو شارژ دیزل خودم رو داشتم خیلی عقلانی رانندگی نمی کردم. واقعیت اینه که من مثل جو استینک رانندگی می کردم.

وقتیکه پلیس ها منو توی پیاژ گرفتند خیلی عصبانی بودند. یکی از پلیس ها اومده بود گفته بود که اونا عکس و مدرک دارن از سرعت من و میتونن من رو دستگیر کنن، ولی اگر جریمه رو پرداخت کنم میتونم به مسیرم ادامه بدم. ولی از روی بدشانسی من، همکارش اومد دخل منو آورد و گفت تو با ما میای اداره پلیس!

استافل وندورن ، مارکوس اریکسن ، جنسن باتن ، دنیل ریکاردو و فرناندو آلونسو

استافل وندورن ، مارکوس اریکسن ، جنسن باتن ، دنیل ریکاردو و فرناندو آلونسو

حالا من پیش خودم می گفتم، لعنت به این شانس، داستان جدی شد. رفتیم اداره پلیس، بعد پلیس ها به یه سلول بازداشتگاه اشاره زدن و گفتند که:
تو رو میندازیم توی اون سلول، مگر اینکه تا یک ساعت دیگه جریمه رو پرداخت کنی”. بعد برام یه قهوه آوردن و اسمم رو پرسیدند. منم بهشون گفتم.

پ.ن: یکی از دردسر های عظیم جنسن به گفته خودش اینه که اکثر مردم دنیا اسمش رو اشتباه تلفظ می کنند.

ازم پرسیدن:

“اوووی، کارت چیه چنسون بارترن”؟

بازم بهشون گفتم که کارم چیه.

“ببخشید چی؟ فرمول یک گفتی؟”

بعد با دوستش یه جمله فرانسوی گفت و کامل جو عوض شد بعد اینکه فهمید راننده فرمول یک هستم. یک خورده از فرمول یک براشون صحبت کردم و بالاخره تونستم بعد از یخورده صمیمی شدن باهاشون ازشون تلفن بگیرم و به پدرم زنگ بزنم.

پدر:

“چه خبر، جنس؟”

من:

“چاکریم بابا، بابا میدونی که کارت بانکی اعتباری خودت رو بهم دادی برای روز مبادا؟ خب، الان من مشکل دارم و با پین میتونم حل کنمش اگر مشکلی نداری؟ منو به خاطر سرعت بالا جریمه کردن و دستگیرم کردن.

ای خاک توسرت جنس، چقدر نیاز داری؟

چهار هزار فرانک.

پسر حالت خوبه، این مقدار پول برای جریمه سرعت خیلی زیاده ها، چندتا پر کرده بودی؟

بهش گفتم که چقدر پر کرده بودم.

خدا بگم چیکارت نکنه جنس. جله، جریمه رو بده و سریع تمومش کن و حرکت کن دوباره، اما مسئله اینجاست که خبرنگار ها احتمالا در این مورد می فهمند.

این رو که شنیدم گفتم اوه اوه، قبرم کندست. این چیز رو در نظر نگرفته بودم. به هرحال، پول جریمه رو دادم و رفتم به موناکو، دو روز بعد تمام روزنامه ها پر شده بود از اینکه جنسن باتن رو به خاطر سرعت غیرمجاز جریمه و دستگیر کردند که یک خورده خجالت آور بود.

بعد من با بی ام و صحبت کردم:

من خیلی معذرت می خوام بابت این ماجرا، این یک تبلیغ بد برای شما شد، باید بگم که منو توی فرانسه به خاطر سرعت غیر مجاز دستگیر کردند…

بی ام و ایی ها در کمال تعجب گفتند، اصلا نگران نباش.

در واقع، من باید به اونها زنگ می زدم تا اونها جریمه من رو پرداخت کنند. هیچکسی فکر نمی کرد که خودروی دیزل اینقدر سریع برود ولی من موفق شدم که این کار را کنم و احتمالا سریعترین خودروی دیزل آن زمان را نشان دادم و بهترین تبلیغ برایشان بود. خب این داستانی بود که خوب تموم شد، ولی همیشه روی اعصابم بود این قضیه.

این نوشته را به اشتراک بگذارید:

10 دیدگاه

  1. siamak

    6

    0

    سیاه مست بازی !! ….. خوندن کارآئوکه که حتمآ هم همراه با حرکات موزون هم بوده !!…. ارتباط با داف نامحرم در سفر دریائی !!… تجاوز از سرعت مجاز !!… شاید هم ذغال خوب و دوست بد !؟… خدا انشاالله به راه راست هدایتش کنه . فسخ و فوجور دیگه تا چه حد ؟!!!………

    • سید علی حسینی

      4

      0

      این کارا برای یه راننده فرمول یک توی دوران قدیم یه چیز کاملا عادی بود، الان ماجرا فرق کرده… جشن هایی که ردبول ریسینگ می گرفت گوش آسمون رو کر می کرد… بقیه تیم ها مثلا می رفتند توی هتل خودشون یا توی یه جای کوچیک جشن می گرفتند، ردبولی ها می رفتند استادیوم فوتبال پیدا می کردند 80 هزار نفر رو میاوردن دور هم همش هم برنامه همین چیزا بود… اوایل این دهه دیگه شروع تغییرات جدی توی این رفتار ها بود…

      • siamak

        4

        0

        بله جناب حسینی ، فرمایشتون کاملآ متینه . این گویای اینه که معیارها در بلاد کفر !!؟؟ چقدر با کشور ما متفاوته ! … پناه برخدا !!!!……………………

      • siamak

        1

        0

        نه دوست من ، فسق و فجور در لغت و برابر فارسی بمعنای هرزگی ، تباه کاری ، لهو و بازیهای نامشروع است .
        برابر انگلیسی این دو کلمه نیز گناه ، عیب ، بدی ، خبث (خباثت ) و خلفه است !
        صرفنظر از معنای لغوی این عبارت ، شما دوست عزیز به علائم نوشتاری از قبیل علامت تعجب و سوآل و … در محتوای پست من توجه نفرمودید ، بهمین دلیل اصلآ منظور و مفهوم نگارنده از انتخاب کلمات بهمراه علائم نوشتاری از نظر شما پنهان ماند !

دیدگاه خود را بیان کنید