فرمول یک ایرانسرجیو پرز موفق ترین راننده مکزیکی یا همان چکو پرز، یکی از رانندگان فوق سریع و با استعدادی است که در سن پانزده سالگی به تنهایی به آلمان سفر کرد تا رویای خودش را دنبال کند و بالاخره راه ورودش به پیست فرمول یک را پیدا کرد و در این قسمت یک نگاهی گذرا به سرگذشت وی از ورودش به فرمول یک تا به الان داریم.

پرز در مورد اینکه چرا فرمول یک را انتخاب کرد و مسیر رقابتهای ایندی کار را انتخاب نکرد، بیان کرد:

راننده های مکزیکی متعددی به ایندی کار راه پیدا کرده بودند، ورود به ایندی کار غیرممکن نبود ولی ورود به فرمول یک به مانند یک رویای غیرممکن بود. من در رقابتهای کارتینگ خوب بودم ولی از لحاظ مالی هیچ پولی نداشتیم و اسپانسری هم برای دنبال کردن رویایم نداشتم و به خودم می گفتم که چطوری می خواهم به فرمول یک راه پیدا کنم!

من برای اولین بار مسابقه فرمول یک را از نزدیک در ایندیاناپولیس 2002 دیدم، یک رقابت خودرویی مونتویا در حال برگزار شدن بود و من در آن برنده شدم و جایزه آن دو عدد بلیط برای تماشای فرمول یک در ایندیاناپولیس بود، پدرم فکر می کرد که من او را با خودم می برم ولی من، برادرم را با خودم بردم. این اولین باری بود که من یک مسابقه فرمول یک را از نزدیک دیده بودم، ما دوتا در جایگاه تماشاگران بودیم ولی برای ده الی پانزده دقیقه ما را به پدوک بردند و خودروها و تکنولوژی ها را به ما نشان دادند. من حتی خوان پابلو مونتویا را هم دیدم و او خیلی با آرامش فرمان خودرو را برای ما توضیح داد. من (که سیزده سالم بود آن موقع) در همانجا فهمیدم که اگر می خواهم کاری کنم باید به اروپا بروم.

سرحیو پرز - پنجشنبه در گرندپری ایتالیا 2017

سرجیو پرز

پرز از دورانی که به فکر تسلیم شدن و ادامه ندادن داشت می گوید:

من وقتیکه در کارتینگ مسابقه می دادم، گواهینامه خاصی را داشتم به این خاطر که من یازده یا دوازده سالم بود و داشتم در کلاس شیفتر 125 مسابقه می دادم، من داشتم با این کارت ها در برابر افرادی که 20 25 سال سن داشتند مسابقه می دادم و آن ها را شکست می دادم. اما قبل از اینکه (مسابقه) ایندی کار به مکزیک بیاید، یک مسابقه کارتینگی شکل گرفت و رویداد مهمی برای من به حساب می آمد.

گواهینامه مرا به خاطر تصادفی که با یک راننده دیگر داشتم از من گرفتند. یک سری سیاست هایی هم دخیل شده بود و با گرفتن گواهینامه ام، به من اجازه مسابقه در آن رویداد را ندادند و یک اتفاق فوق العاده شکننده و ناراحت کننده برایم بود. پس از آن رفتم به پدرم گفتم که دیگر نمی خواهم مسابقه دهم و کارت و همه چیز را بفروش، چونکه دیگر می خواهم درسم را ادامه دهم. این مسئله رسانه ای شد.

من یادم میاید که روز دوشنبه پس از مسابقه، در حال بازگشت از مدرسه بودم که پدرم گفت کارلوس اسلیم زنگ زد و می خواهد بداند که چه اتفاقی افتاده است و می خواهد به من یک فرصت دوباره دهد. من خیلی عصبانی بودم چونکه قهرمانی سال را داشتم از دست می دادم و برنده این عنوان قهرمانی به عضویت اسکودریا تلمیک که تحت حمایت کارلوس اسلیم می باشد در می آید.

از دست دادن آن مسابقه، آن هم وقتیکه پیشتاز جدول قهرمانی بودم و آنها هم گواهینامه مرا گرفته بودند. اگر هم قهرمان نمی شدم اسکودریا تلمیک مرا نمی پذیرفت و من به اروپا نمی توانستم راه پیدا کنم. پدرم گفت کارلوس می خواهد فرصت دیگری بدهد. من این حرف را قبول نکردم و فقط به پدرم گفتم که به او بگو ممنون. روز سه شنبه، مدیر اسکودریا تلمیک، جیمی موارلز با پدرم تماس گرفت و گفت که ما چکو را می خواهیم و اصلا مهم نیست که او قهرمان بشود یا نه، ما او را می خواهیم و او می تواند در تست ما در اِسکیپ باربر شرکت کند. من در آن تست شرکت کردم و سریعتر از قهرمان(حال حاضر) بودم. پس از آن بود که من هی با کارلوس تماس می گرفتم و پیام می دادم که ما باید به اروپا برویم. کارلوس به من می گفت که ما پولی نداریم که تو را به اروپا بفرستیم، اول برویم به آمریکا و کمی تجربه کسب کنیم.(کارلوس اسلیم یکی از پولدارترین افراد دنیاست)، کارلوس مطمئنا می خواست مطمئن بشود که آیا من به اندازه کافی خوب هستم یا نه قبل از اینکه بخواهد پولی را خرج کند.

کارلوس و جیمی به من اعتماد کرده بودند و برایم به مانند پدر بودند. من در سن چهارده سالگی، در اسکیپ باربر مسابقه می دادم، سال خوبی برای تیم نبود ولی من مسابقات خوبی را داشتم. کارلوس از من می خواست که در آمریکا بمانم اما من شدیدا دلم می خواست که به اروپا بروم. من هیچوقت این فرصت را نداشتم که در اروپا مسابقه بدهم. حتی در کارتینگ! من به خاطر تفاوت زمانی مکزیک و اروپا، مجبور بودم ساعت دو سه نصف شب بیدار شوم به تیم های اروپایی زنگ بزنم و با توجه به سطح پایین زبانم فقط می توانستم به آنها بگویم که این قرارداد حضور برای من بیش از اندازه گران است و من یک قرارداد ارزانتر می خواهم. در آخر من توانستم در ب ام و، ارزانترین قرارداد را پیدا کنم.

سرجیو پرز

سرجیو پرز

حضور در آلمان برخلاف خیلی از راننده های دیگر که در انگلیس حاضر می شوند:

به خاطر ب ام و، مجبور شدم به آلمان بروم، یک قرارداد 105 هزار یورویی بود. مشکلات سر راه من این بود که من حتی توانایی خرید بلیط پرواز هواپیما را نداشتم و نمی دانستم که چطور می توانم در اروپا زندگی کنم. من در گوادلاهارا زندگی می کردم و پدرم یک بلیط داشت، من باید از تولوکا پرواز می کردم که در نزدیکی مکزیکو سیتی بود.

از خانه ما تا تولوکا شش ساعت راه بود، خانواده ام مرا در تولوکا پیاده کرده بودند تا به اروپا بروم. یک بلیط یک طرفه برای پرواز به اروپا داشتم و حتی نمی دانستم که چه موقعی می توانم برگردم. یکی از رفقای با مرامم در فرودگاه آلمان منتظرم بود و وقتیکه مرا دید گفت فقط خودتی و خودت! گفتم آره فقط خودمم.

به یک هتلی رفتیم، تیمی که من برای آنها می خواستم مسابقه دهم حتی یک گاراژ نداشت و گاراژشان همان خانه مدیر تیم بود. مدیر تیم یک رستوران داشت و من به او گفتم که من می خواهم در آنجا زندگی کنم. او نیز موافقت کرد، زندگی کردن در رستوران برایم خوب بود چونکه هم می توانستم غذا بخورم و هم اینکه با مردم ارتباط داشته باشم. هتلی که من در آن سکونت داشتم یک اقامتگاه سر راهی بود و تمام راننده اتوبوس ها و کامیون ها به انجا میامدن برای استراحت، برای همین بهتر بود که من به رستوران می رفتم و در آنجا می خوابیدم.

سرجیو پرز

چکو از سختی زندگی کردن در اروپا می گوید:

وقتیکه به اروپا رسیدم، پیش خودم گفتم اینجا به آن خوبی که فکر می کردم نبود. روزهای سختی را داشتم، در سن پانزده سالگی تمام وقت روز را با خودم می گذراندم. هیچکسی از دوستانم را نمی دیدم و دوستانم همه زندگی عادی خودشان را داشتند. من خودم هم از یک زندگی عادی که یک پسر 14 15 ساله که مدرسه می رفت به زندگی وارد شدم که کاملا تنها بودم و کسی را نداشتم، در یک ناکجا آبادیی از دنیا!

هیچ اینترنت یا تلفنی هم نبود که ارتباط برقرار کنم. (یک خط تلفنی بود که) من تقریبا هر سه روز یا دو روز در میون با خانواده خودم صحبت می کردم. دورانی بود که من داشتم به این فکر می کردم که به کجا دارم می روم و زندگی من سر به کدامین سو دارد. تمام آدرنالینی که در بدنم بود انگار گم شده بود. یادم میاد که به خودم می گفتم که تو همین الان می توانی یک بلیط بگیری به خانه برگردی و با تمام رویاهایت خداحافظی کنی، ولی در آخر برگشتم گفتم لعنت به همه این شک هایی که در وجودم هست، من از جان و دل مایه می گذارم تا برای چیزی که می خواهم برسم تلاش کنم و تا وقتیکه قهرمان جهان نشدم به مکزیک بر نمی گردم.

من پشتوانه ای نداشتم ولی الان هم این داستان سخت و ناراحت کننده را برای کسی تعریف نمی کنم، چونکه می دانم تمام کسانی که اینجا(فرمول یک) هستند برای رسیدن به چیزی که می خواستند سخت تلاش کرده بودند.

سرجیو پرز

چکو از اولین باری که با یک تیم فرمول یک ارتباط برقرار کرد می گوید:

وقتیکه در فرمول 3 بودم و پیشتاز مسابقات بودم، یک تست با هوندا برایم هماهنگ شد و قرار شد که با راس براون دیداری کنم. من به آنجا رفتم و کارای مرتبط با صندلی و جا شدن و قرار گرفتن در خودروی آنها را انجام دادم. تست قرار شد که در ماه دسامبر در روز 15 ام در پیست خرز انجام بگیرد.

من در روز 10 ماه دسامبر در دوبی بودم و داشتم در مسابقه جی پی2 شرکت می کردم. داشتم اخبار را نگاه می کردم که نشان می داد که تیم هوندا تعطیل شد و نمی خواهد دیگر در فرمول یک ادامه دهد. این هم داستان اولین باری که من با یک تیم فرمول یک ارتباط برقرار کرده بودم!

دیگر خبری از آن تست نشد و تست کنسل شد. یک اتفاق وحشتناک ناراحت کننده ای برایم بود آن هم پس از اینهمه سال تلاشی که کرده بودم و اینطوری فرصتی که به دست آورده بودم را از دست دادم. اما به خودم گفتم که مشکلی نیست و الان بیشتر از هر موقع دیگری به چیزی که می خواستم برسم نزدیکم.

چکو بالاخره با تیم سائوبر توانست به فرمول یک راه پیدا کند:

من داشتم در جی پی 2 مسابقه می دادم و در آخر فصل رده دوم را به دست آوردم. مسابقات زیادی را برده بودم. کارلوس در تلاش بود که یک صندلی خوب در فرمول یک برایم پیدا کند و مذاکرات زیادی را با تیم سائوبر داشت.

در آن زمان من فقط با یک تیم از فرمول یک مذاکره داشتم و آنهم همین سائوبر بود. ارتباطی که با فراری داشتم و عضویتم در آکادمی رانندگان فراری به این موضوع کمک کرد. فراری هم به سائوبر موتور می داد و این راهی بود که من به فرمول یک راه پیدا کردم.

سرجیو پرز - فرمول یک مالزی

سرجیو پرز

او همینطور در آن سال در گرندپری موناکو تصادف سنگینی داشت که مسابقه کانادا را هم نیز از دست داده بود، چکو در مورد اینکه نگرشش نسبت به مسابقه دادن با این تصادف عوض شده بود یا نه بیان کرد:

اصلا هیچ تغییری نکرد! چونکه وقتیکه شما رانندگی می کنید فکر نمی کنید، برای مثال لحظه ای که ژول از دنیا رفت لحظه تلخی بود و همیشه فکر می کنید که این اتفاق برای شما هم ممکن است بیافتد. هر روزی که از خواب بلند می شوید جرئت زیادی می خواهد که به این فکر کنید که سوار خودرویی می شوید که ممکن است دیگر به خانه برنگردید. من احترام زیادی برای کاری که انجام می دهم قائلم. همسرم نیز از خطری که مرا درگیر کرده است آگاه است و می داند که همسرش شغل خطرناکی را دارد.

وقتیکه چکو صندلی مکلارن را در فصل 2013 به دست آورد همه پنداشتند که اینجا دیگر صحنه ای است که پرز خودش را برای یک رویداد و رخداد بزرگ آماده می کند ولی متاسفانه اصلا فصل خوبی نبود، چکو در این مورد می گوید:

خودروی فصل 2013 مکلارن، خودروی خوبی نبود. من هم همتیمی جنسن شده بودم، شخصی باثبات در تیم. من به تیم او وارد شده بودم. ما ششمین تیم سریع بودیم و حتی به زور می توانستیم به سکو برسیم و با توجه به سطح پایین تجربه ای که داشتم برایم سخت بود که حداکثر قدرت خودرو را از آن بیرون بکشم ولی توانستم جنسن را در طول فصل در مرحله تعیین خط شکست دهم و در امتیازهای پایان فصل نیز با یک فاصله اندکی از او شکست بخورم.

دوران سختی بود، حتی درگیری های سیاسی با مارتین و ران نیز پیدا کرده بودم. با توجه به وضعیت خودروی مکلارن، صاحب صندلی شدن آن در زمان نامناسبی به سراغم آمد. سال قبل از حضور در مکلارن، من راننده آکادمی فراری بودم و قرار بود که یک سال دیگر با سائوبر ادامه دهم و در فصل 2014 به تیم فرمول یک فراری بپیوندم. (البته هیچ قرارداد کتبی برای پیوستن وی به فراری در کار نبود)، من به مارانلو رفتم و با استفانو دومینیکالی دیدار کردم. او به من گفت که بیا یک پیش قراردادی را برای فصل 2014 باهم داشته باشیم ولی من آن موقع جوان بودم و تشنه موفقیت های بیشتر و می خواستم هر چه زودتر به یک خودروی بهتر برسم برای همین می خواستم در فصل 2013 سوار بر یک خودروی قابلی شوم.

هم مرسدس، هم فراری و هم مکلارن می خواستند که من در آینده برای آنها برانم. من می خواستم زودتر خودم را در یک خودروی رقابتی قرار دهم تا بتوانم برای قهرمانی جهان بجنگم. مکلارن در پنج سال گذشته داشت برای قهرمانی جهان می جنگید و یک ماشین برنده در اختیار داشت، چطور می توانستم به این موقعیت “نه” بگویم. من از اکادمی فراری خارج شدم و به مکلارن پیوستم اما اشتباهم این بود که یک قرارداد یکساله با مکلارن داشتم و مدیر برنامه هایم در این قضیه کارش را به درستی انجام نداد. این مسئله به اعتبار من در فرمول یک صدمه زد ولی الان در تیم خوبی(ریسینگ پوینت) قرار دارم و موفقیت های خوبی را به دست آوردم.

سرجیو پرز

سرجیو پرز

چکو در پاسخ به این سوال که او جنسن باتنی را در تعیین خط ها شکست داده که خود او نیز رقیب فوق العاده قدرتمندی برای لوییس همیلتون به شمار می آمد، اما این موضوع کمتر دیده شده و توجهات رسانه ای زیادی را به خودش جلب نکرده؛ اینگونه پاسخ داده است:

صد در صد رسانه ها با من خوب رفتار نکردند. من جایگزین همیلتون شده بودم، همه از من انتظار داشتند که بروم و قهرمان جهان شوم. اما من خودرو و ابزارهای لازم را نداشتم. خودروی ما اصلا پیوستگی لازم را نداشت و وفق پذیری به آن خیلی سخت بود و ما همیشه در حال تست قطعات جدید بودیم.

در مکلارن فشار زیاد و جو بدی روی من قرار داشت. کاشکی در آن زمان حمایت بیشتری در تیم داشتم و احساس می کنم که با افرادی که در آن دوران در کنارم بودند حس راحتی نداشتم. اما باید بگویم که اگر آن سال مکلارن را نمی گذراندم الان این آدمی که هستم نبودم.

سرجیو پرز پس از سال 2013، صندلی خودش را در فرمول یک به طور کامل از دست داده بود و با توجه به اینکه مکلارن با یک تاخیر بسیار زیادی به او اعلام کرد که نمی خواهند با او ادامه دهند او به گفته خودش “از قهرمان جهان بعدی فرمول یک به راننده اخراجی بعدی فرمول یک” تبدیل شد. اما خوشبختانه این راننده پرطرفدار مکزیکی توانست صندلی برای خودش در تیم فورس ایندیا پیدا کند و تا همین الان نیز با آنها ادامه دهد. در ویدیو زیر، پنج سکوی کسب شده چکو پرز برای تیم فورس ایندیا یا ریسینگ پوینت اسپورت پسا را می بینیم:

پرز خاطره جالبی از سکوی موناکو خودش برای تیم فورس ایندیا تعریف می کند:

تیم اول هالکنبرگ را به پیت برده بود و زمان برای مکالمه آنقدر وجود نداشت، مهندسم فقط در رادیو آمد به من گفت که تو خودت تصمیم بگیر که به پیت می آیی یا نه. من به تلویزیون کنار پیست نگاه کردم و دیدم که هالکنبرگ و خیلی از راننده های دیگر در پیت حضور دارند و همه هم در ترافیک پشت فلیپه ماسا گیر کرده اند. به مهندسم گفتم که من در پیست می مانم و پس از دو سه دور از همه آنها عبور کردم و توانستم سکوی مسابقه را به دست بیاورم.

  دانلود فایل ویدیویی
این نوشته را به اشتراک بگذارید:

6 دیدگاه

  1. Hassan Mohebbi

    3

    0

    عالی بود سید عالی👌
    این مستند رانندگی برای بقا، جوری چکو رو به تصویر کشیده بود که ادم فکر می‌کرد این فرد، یه مکزیکی بی درده. ولی این مستند باعث نشد که من طرفدارش نباشم.
    نکته‌ای که میشه برداشت کرد اینه که یه خانواده معمولی تو اروپا، امریکا و سایر کشورهای توسعه یافته جهان از یه خانواده معمولی تو سایر نقاط جهان، دارای رفاه بیشتری است.
    در علم اقتصاد تعریف جدیدی از رفاه بیان شده که میگه: رفاه یعنی داشتن حق انتخاب‌های بیش‌تر.

دیدگاه خود را بیان کنید