فرمول یک ایران – در این قسمت از ایستگاه تحلیل، در مورد یکی از قدرتمندترین راننده های فصل 2019 یعنی کارلوس ساینز که سومین شخصیت برجسته اتومبیلرانی اسپانیا و تنها راننده اسپانیایی حال حاضر فرمول یک می باشد صحبت می کنیم، راننده ای که همیشه تحت فشار بوده و از لحاظ سریع بودن هم چیزی از راننده ای کم ندارد.

کارلوس ساینز جونیور یکی از معروفترین نام های خانوادگی موتوراسپورت را دارد یعنی ساینز! پدرش، کارلوس ساینز بزرگ قهرمان دو دوره رقابتهای رالی قهرمانی جهان و همینطور قهرمانی مسابقات داکار را در کارنامه خودش دارد.

کارلوس تا به الان پنج فصل در فرمول یک گذرانده و تیمهای زیادی را عوض کرده و با افراد زیادی همتیمی بوده و او نیز یکی دیگر از استعدادهای نابی است که هلموت مارکو آن را به دنیای فرمول یک تحویل داده است.

کارلوس در سن 24 سالگی رهبری تیم معروف و با سابقه مکلارن را به عهده گرفت و اولین چیزی که در بازدید از مرکز تکنولوژی مکلارن به ذهنش رسید این بود که “چطور آنها نمی توانند به پیروزی برسند؟” که این نشان از این داشت که چقدر این مرکز تکنولوژی مکلارن پیشرفته بوده و برای این راننده تعجب برانگیز بود ناکامی های آنها. اما در این مقاله قصد نداریم در مورد چرایی ناکامی های مکلارن صحبت کنیم، می رویم سراغ همان کارلوس خودمان، کارلوس که یکی از معتقدین شدید به تقدیر و سرنوشتی است که برای هر انسانی نوشته شده است می گوید که به این شکل به رقابتهای فرمول یک علاقمند شد:

ظاهرا اینطوری بود که من وقتی دو سالم بود و بابام هم که همیشه در مسابقات رالی بود وقتی که برگشت خونه، دید که من روی یک ماشین اسباب بازی نشستم و دارم مانورهای جالبی میدم و بابا پرسید که “کی به این پسر یاد داد اینطوری رانندگی کنه” که جواب این سوال هم این بود که هیچکسی به من توی اون سن چیزی یاد نداد، من این رو توی خون و دی ان ای خودم داشتم.

فرناندو آلونسو و کارلوس ساینز پدر و پسر

فرناندو آلونسو و کارلوس ساینز پدر و پسر

کارلوس در مورد اینکه چرا رالی را به مانند پدرش انتخاب نکرد، گفت:

ما در خانه خودمان در مادرید یک پیست کارتینگ داشتیم و من وقتیکه سه یا چهار سالم بود همیشه می رفتم کارتینگ رانندگی می کردم و خیلی هم از این موضوع حال می کردم. وقتی هم که نه یا ده سالم بود، فرناندو هم توی فرمول یک داشت مسابقات رو می برد و من هم برای تمام مسابقه هایی که توی شرق دور و گرندپری استرالیا بودند صبح زود بیدار می شدم تا بتونم مسابقه رو ببینم. توی گرندپری 2005 اسپانیا من فرناندو رو دیدم و باهاش دیدار کردم، وقتیکه برگشتم خونه به پدرم گفتم که من وقتیکه بزرگ شدم میخوام مثل فرناندو آلونسو بشم و داخل فرمول یک رانندگی کنم.

کارلوس در مورد سختی های خودش در کودکی به عنوان پسر یک قهرمان اینگونه صحبت می کند:

وقتیکه می رفتیم کارتینگ، تمام بچه های دیگه همشون هدفشون این بود که بیان و پسر کارلوس ساینز بزرگ را شکست بدهند و پیش خودشان فکر می کردند که با اینکار خیلی شناخته تر و بزرگتر می شوند که این موضوع فشار زیادی را روی من گذاشت. البته من واقعا این موضوع را درک می کنم و اگر هم خودم هم بودم و مثلا با پسر آیرتون سنا مسابقه می دادم دقیقا چنین کاری را می کردم و چنین هدفی را داشتم.

البته پسر یک قهرمان بودند یک سری مزیتهایی را نیز دارد که شاید بزرگترینش نصیحت هایی باشد که دریافت می کنید، در آخر روز مهم نیست که کی در کجا قهرمان شده است، تنیس باشد یا فرمول یک؛ یک قهرمان، یک قهرمان است و نیاز به استعداد و سخت کوشی های زیادی دارد.

پدر و پسر ساینز باهم چالش های زیادی را داشتند که شاید جالبترینشان خاطره ای باشد که کارلوس از رالی روی یخ با پدرش صحبت می کند:

ما رفته بودیم یکی از کشورهای اسکاندیناوی، حالا دقیق خاطرم نیست که سوئد بود یا نروژ؛ 15 سالم بود و قرار بود یه پورشه رو برونم، موتور عقب و دیفرانسیل عقب که یک تجربه فوق العاده بود برام، بعد من تمام مدت داشتم پیست رو دور می زدم و بابا هم داشت اون پشت قهوه خودشو می خورد می خندید ولی این خندش از اون خنده های دردناک بود که پشتش میگفت این پسرکوچولوی لعنتی من خیلی سریع شده و داره زمان های من رو می زنه، در واقع من نه تنها به زمان پدرم نزدیک شدم بلکه داشتم زمان خودم رو هم ثبت می کردم. بعد بابا اومد گفت که خب آفرین حالا، همین پیست فقط دیگه برعکس باید دور بزنی و پادساعتگرد باید زمان ثبت کنی، کلا هم یک دور فرصت داری برای اینکار. بابا اومد و دور خودش رو زد و 4 ثانیه از من سریعتر بود توی این حالت و به من گفت به این میگن رانندگی توی رالی. بعد از این دور آخر من دوباره برگشتم به تنظیمات کارخانه ای و واقعیت سریعتر بودن پدرم رو درک کردم.

ساینز پدر، در سال 2018 توانست قهرمانی داکار را نیز به دست بیاورد که پسرش اینگونه داستان این رقابت را تعریف می کند:

من بیش از اندازه نگران پدرم هستم و فوق العاده مضطرب می شوم موقعی که می دیدم او دارد دوباره رانندگی رقابتی می کند، هر روز به او زنگ می زدم و بر فرض مثال می گفتم که تو که الان یک ساعت جلو هستی از بقیه حواست باشه و مواظب خودت باش، نیازی نداره تهاجمی باشی و ممکن پنچر بشی، حواست باشه و به خط پایان برس. بابا برگشت به من گفت که تو دقیقا عین من شدی و موقعی که رفتی فرمول یک دقیقا من اینطوری بودم برات. در واقع من و بابا هر دوتا نصیحت های هم رو لازم داشتیم موقع مسابقه دادن.

کارلوس ساینز و هلموت مارکو

ساینز در مورد رانندگی کردنش در رقابتهای چرخ باز اینگونه صحبت می کند و می گوید:

اولین تلاش های من برای پیوستن به برنامه استعدادهای جوان ردبول بود و همینطور کسب بورسیه بی ام و برای همین باید در همان موقع سریع باشم، من این تست را با دنیل کویات دادم و هر دوتای ما برای برنامه ردبول پذیرفته شدیم. من مستقیما به سراغ هلموت مارکو رفتم و گفتم که الان که من عضو تیم شما شدم آیا لازم است که بورسیه بی ام و را هم دریافت کنم و در رقابتهای آنها شرکت کنم که دکتر برگشت به من گفت که معلومه که ازت میخوام این کارو کنی، برو اونجا و قهرمان بشو. وقتیکه به من این جمله رو گفت فشار زیادی روم قرار گرفت چونکه اولین جمله ای بود که هلموت مارکو به من گفته بود و من تازه یک هفته هم نبود که در تیم ردبول بودم، من با تمام این مسائلی که وجود داشت رفتم و در آنجا هم برنده شدم و در تیم جوانان ردبول هم موفق بودم و دنیای چرخ باز من از اینجا شروع شد.

کارلوس ساینز و دنیل کویات

کارلوس ساینز و دنیل کویات

کارلوس ساینز اصولا وقتیکه کاسکتش را می گذارد یک ستاره ای روی آن نقش بسته است، این ستاره صرفا یک زیبایی بصری نیست بلکه نشان از بانویی دارد که جانش را در تست خودروی فرمول یک از دست داده است، ماریا دِوا لوتا، شخصی که کارلوس ساینز به او ارادت خاصی دارد و او را یکی از افرادی می شناسد که باعث حضور او در فرمول یک شده است:

من همیشه این ستاره را روی کاسکت هایم دارم و این یاد ماریا را زنده نگه می دارد. من قبل از اینکه در تست تیم ردبول شرکت کنم به پیست خاناما در اسپانیا رفتم و آنجا یک ماشین چرخ باز تک صندلی وجود داشت و ماریا مربی رانندگی من بود. من اولین دور در ماشین تک صندلی چرخ باز را پشت ماریا زدم، ماریا در جلوی من رانندگی می کرد و سعی می کرد به من بیاموزد که چه مسیری بهتر است برای انتخاب کردن و می تواند سرعت بیشتری به من بدهد. انواع و اقسام تکنیک های رانندگی از جمله هیل&تو را نیز به من آموخت. من پایه و اساس رانندگی در این خودروها را با ماریا یاد گرفتم و بعد به تست ردبول رفتم و توانستم که در آنجا قبول شوم. من همیشه آن روزی که برای اولین بار سوار چنین خودرویی شدم را به خاطر دارم، نزدیک به چهارده سالم بود. ماریا فوق العاده صبور و خوب بود و همیشه لبخند داشت و مثبت بود و از من حمایت می کرد.

ساینز در مورد تاثیر درگذشت ماریا بر خودش اینگونه می گوید:

نگرش من نسبت به آن واقعه هیچ تاثیری در نگرش من به مسابقه دادن نداشت و هنوز هم فکر می کنم که این یک تصادف یک در میلیون بود و او خیلی بدشانس بود که در چنین تصادفی بود و جانش را از دست داد ولی از لحاظ شخصی روی من خیلی تاثیر گذاشت چونکه من یک دوست را از دست داده بودم. نه تنها یک رفیق، بلکه خانواده آنها به خانواده ما خیلی نزدیک بودند و ارتباط خوبی باهم داشتیم و اینکه می دیدیم یک پدر دختر خودش را از دست داده بود یا اِمیلیو که برادر ماریا بود و همینطور در بعضی از مسابقات فرمولا 3 مهندس مسابقه ای من بود که یکی از رفقای من هم بود برایمان شرایط را سخت تر کرد. از آن به بعد من را به عنوان یکی از سفری زنده نگه داشتن میراث ماریا نام گذاری کردند و من هم همیشه سعی می کنم لبخندی به مانند وی روی لبهایم داشته باشم و میراث او را حفظ کنم.

یکی از نام هایی که کارلوس ساینز به آن معروف است، چیلی یا همان فلفل است که کارلوس می خواهد به مانند ستاره ماریا روی کاسکتش آن را همیشه حک کند و می گوید:

یک شب من با دوستان اسپانیایی خودم بیرون بودم و باهم به مدرسه انگلیسی در مادرید می رفتیم. دوستانم شدید مست بودند تازه یک اسم شارلوط مانندی را نام گرفتند و نامم را هی صدا می زدند، نامم را از کارلوس به چارلی، چارلوط و بالاخره در آخر به چیلی تبدیل کردند. البته تصمیم به رفتن به این مدرسه یک تصمیم هوشمند بود، چونکه بودن در فرمول یک بدون زبان انگلیسی اصلا امکانپذیر نیست، من نزدیک به 8 ساعت در مدرسه بودم که 7 ساعت آن با زبان انگلیسی می گذشت و یک ساعت آن با زبان اسپانیایی می گذشت. من این مدرسه را تا دانشگاه ادامه دادم و پدرم حتما می خواست که من تحصیلات خودم را داشته باشم و تمام امتحانات مدرسه خودم را با تمام مسابقاتی که داشتم پاس کردم. در کل به دانشگاه نرفتم ولی اگر می رفتم می خواستم که ام بی ای بخوانم.

لحظات تعیین کننده زیادی در زندگی کارلوس ساینز بودند، یکی دیگر از آنها در سال 2011 در پیست ردبول رینگ اتریش رخ داد:

من شانزده سالم بود و برای یک رویداد مرتبط با رالی، موتور سواری و اکسپو به پیست ردبول رینگ رفتیم، راننده های زیادی آنجا بودند، کیمی رایکونن، سباستین لوب، الکس ورتز، دیوید کولتارد، مارک وبر و…. مدیر تیم موتور اسپورت ردبول، توماس اورال آمد و به من گفت که کارلوس تو که مسابقه می دهی، چرا با این خودروهای کی تی ام اکسپو(خودروهایی که در رقابتهای قهرمانان یا Race of Champions استفاده می شود) با آنها مسابقه نمی دهی… من یک نگاهی انداختم به این قهرمان ها و واقعا انتظار چنین چیزی را نداشتم. من خیلی نگران و مضطرب بودم. یک دور بعد از شروع مسابقه، باران شدیدی شکل گرفت و من خودم را در جایگاه پیشتازی مسابقه دیدم و در کنارم سباستین لوب و کیمی را داشتم. باور نمی کردم! مسابقه دیوانه کننده ای بود و یک دفعه سباستین یک نیمچه اسپینی داشت و من و کیمی باهم چرخ به چرخ رفتیم و بالاخره کیمی را هم شکست دادم. کیمی و سباستین پیش من آمدند و گفتند که تو کجا مسابقه می دهی و احوالپرسی و تشویقم کردند. آن روز یکی از بهترین روزهای زندگی من بود.

یکی از نقاط قوت کارلوس ساینز، رانندگی در باران است. او تمام بردهایی که در مسابقات فرمول 3 بریتانیا 2012 توانست بدست بیاورد را در شرایط بارانی بدست آورد:

من این مهارت را به خاطر اهمیت و توجه هایی که پدرم به من داشت دارم. وقتیکه سنا در مسابقات بارانی برنده می شد پدرم تماشاگر مسابقه بود. وقتیکه کارتینگ را شروع کردم  به من می گفت که کارلوس، هر موقع که پیست خیس شده است به پیست برو، برایم مهم نیست که چه می شود ولی اوضاع را کنترل می کنیم، تو باید در این شرایط رانندگی کردن را یاد بگیری. این شرایط راننده های بزرگ را با بقیه جدا می کند. منم به حرفهای پدرم گوش کردم و خودم را در این مورد به چالش می کشیدم و وقتیکه در مسابقات بارانی قرار می گیرم می توانم عملکرد خوبی را داشته باشم.

کارلوس ساینز

دنیل کویات و کارلوس ساینز باهم همسایه بودند در میلتون کینز و کویات با آنتونیو فلیک دا کوستا همخانه بود، در واقع همه استعداد های جوان تیم ردبول کنار هم زندگی می کردند. کویات و ساینز هم در جی پی 3 مسابقه می دادند و کوستا هم در همه جا بود. سال سختی برای کارلوس بود، زیراکه به گفته خودش اسپانیایی ها تفاوت فرهنگی بزرگی را با بریتانیایی ها دارند و حتی خیلی از آنها تا سن 30 سالگی خانه پدریشان را ترک نمی کنند و دوست دارند با خانواده خودشان زندگی کنند و برای او که یک پسر 16 17 ساله بود و دور از خانواده و وطنش زندگی می کرد شرایط سختی بود. فقط این نبود که باعث سختی شرایط برای او شده بود، در سه مسابقه آخر جی پی 3، کویات توانست به پیروزی و قهرمانی برسد و برای رقابتهای فرمول یک در سال بعد حضور یابد. ساینز که بدشانسی های زیادی را داشت و صندلی فرمول یک خودش را هم از دست داده بود، حال در میلتون کینز تنها و بدون کاری برای انجام دیدن حضور داشت که شرایط را به مراتب برایش سخت تر کرد. ساینز به گفته خودش به نقطه تسلیم شدن و ادامه ندادن رسیده بود و گفت که شانس به من رو کرد و شرایط برگزاری یک تست در خودروی فرمول یک برای او در تیم ردبول مهیا شده بود که توانست خوب در آن عمل کند:

من دوست ندارم در این موارد زیاد صحبت کنم چونکه خجالت زده ام می کند. من با خودروی تورو روسو چند دور زدم و رده دوم را بدست آوردم و بعد هم با خودروی ردبول چندین ست تایر های متفاوت زمان هایی را ثبت کردم و در آخر روز پیش خودم فکر کردم که یک دور عالی را ثبت کردم. بعد یک دفعه گفتند که سباستین فتل داره میاد تا بعد از تو یک دور بزنه و با همون خودرو، با همون تایر و همون تنظیماتی که من دور زدم یه دور بزنه. من پیش خودم گفتم که بابا خدایی من دور خوبی زدم الان سباستین نیاد منو نابود نکنه، سالی هم بود که سب 9 تا مسابقه رو پشت سرهم برده بود. من خیلی استرس داشتم و نگران بودم. بعد سباستین که دورهاشو زد در حد یک دهم یا همچین چیزی از من سریعتر بود، دقیق خاطرم نیست ولی یادم میاد که سب وقتیکه اومد توی اتاق مهندس ها و با من دست داد گفت تو کارت واقعا عالی بود و دور فوق العاده ای رو ثبت کردی. جلوی همه این رو به من گفت. وقتیکه به من اینو گفت من شوکه شدم، اونم جلوی این همه آدم. این مسئله باعث شد که من احترام فوق العاده ای رو برای سب پیش خودم بسازم و داشته باشم. چونکه میدونی، سب میتونست خیلی راحت بعد از دورش که تموم شد بلند شه بره خونش و چیزی نگه، ولی اومد با من دست داد و پیش همه افراد تیم منو تحسین کرد که کاری که امروز من با ماشین ردبول انجام دادم خیلی خوب بود. من همیشه برای سب احترام فوق العاده ای قائلم، اول از همه واسه اون صحنه که نشون داد که واقعا آدم با مرام و درستیه. دوم اینکه همیشه توی پدوک که راه میره لبخند میزنه و میخواد اسم همه رو بدونه و برای همه وقت میگذاره و ازشون در مورد خودشون و خانوادشون سوال می پرسه. افراد زیادی نیستند که داخل پدوک اینطوری رفتار می کنند و یک واقعیت خیلی مهم دیگه هم اینه که سب چهار بار قهرمان جهان شده (و احترامشو دارم).

کارلوس ساینز و مکس ورشتپن

کارلوس ساینز و مکس ورشتپن

ساینز از این تست موفقیت آمیز خودش به عنوان یکی از مسائلی که باعث شد صندلی او در فرمول یک حفظ شود نام می برد. کارلوس ساینز بالاخره در سال 2015 به فرمول یک راه پیدا کرد و تا به الان هم عملکرد عالی و تحسین برانگیزی را داشته است.

ساینز همچنین می گوید که برخلاف حرفهایی که دیگران و حتی دوستانش در مورد رابطه او با مکس ورشتپن می زنند، او همیشه با مکس خوب کنار آمده و رابطه خیلی خوبی با او دارد. کارلوس همچنین در مورد ارتقا مکس ورشتپن به ردبول نیز نظر خود را اینگونه داد:

برای من هیچ شکی نیست که مکس یکی از با استعدادترین راننده هایی هست که تا به الان در فرمول یک دیدم. وقتیکه مکس به ردبول ارتقا پیدا کرد یک ضدحال بزرگ برای من بود. من همیشه فکر می کردم که ردبول به پدیده ای به نام مکس ورشتپن هرچه زودتر نیاز داشت و همینطور همیشه فکر می کنم که او کاملا شایسته این ارتقا بود و همینطور خودم را هم شایسته این ارتقا می دانستم چونکه من در مقایسه با مکس عملکرد بدی نداشتم و آنقدر شکست نخوردم که خیلی واضح باشد این انتخاب که چرا مکس باید به ردبول می رفت و چرا من نه. ولی من خیلی زود این مسئله را فراموش کردم و گفتم که بگذار مکس صندلی ردبول را بگیرد و من نیز مسیر خودم را ادامه می دهم. اولین مسابقه خیلی جالب بود. دنیل و مکس نفر اول و دوم بودند و من هم از رده نهم خودم را با تورو روسو به رده سوم رساندم و داشتم به هلموت مارکو سلام می دادم.

این نوشته را به اشتراک بگذارید:

12 دیدگاه

  1. Amin

    3

    7

    انصافا نمی‌دونستم پسر همون کارلوس ساینزیه که تو مسابقات رالی شرکت می‌کنه
    در مورد رابطه اش با مکس هم باید بگم ک مسابقه ساینز تو بحرین ۲۰۱۹ رو مکس خراب کرد

    • 33🦁Ali

      4

      7

      امین جان حالا به قول تو مکس مسابقش خراب کرد و هر چه بگین مهم این هست که ساینز میگه شکی نیست که یکی از با استعدادترین راننده ای که دیدم تو فرمول یک مکس هست..این بهترین جواب هستش براتون ..حالا بگین مسابقه این خراب کرد و قهرمانی اون خراب کرد و در صورتی ما طرفداران ردبول نمیگیم مسابقه مکس کیا خراب کردن که امسالم دیدیم گرندپری ژاپن و انگلیس…..و خیلیا هم به ناحق میگن مکس قهرمانی 2017فتل خراب کرد همون سال گرندپری سنگاپور دیدیم فراریا چطور مکس قیچی کردن…پس اینقد نگید مکس هی خراب کرد لطفأ آگاهانه اظهار نظر بدید با احترام به فتل دوست داشتنی و طرفداراش لطفأ

  2. Mr.Abed

    5

    2

    سلام و خسته نباشید میگم خدمت همه دوستان و عزیزان خانواده موتور اسپرت ایران مخصوصا سید عزیز

    سید جان اپیزود 3 مکلارن آماده نیست هنوز؟
    کاش دوباره اون ویدیوهای تحلیلی بعد از گرندپری رو میساختی برادر

  3. Reza.MC

    8

    1

    آینده روشنی با مکلارن خواهد داشت. مکلارن تیم بزرگیه. با موتور مرسدس دوباره به رده های بالا برمیگرده. شخصا دوست دارم سب رو هم توی مکلارن 2021 ببینیم.

  4. Mjyz

    7

    1

    به شخصه خیلی به توانایی های این بشر اعتقاد دارم و اینو باور دارم اگه ماشینی در حد قهرمانی داشته باشه بی درنگ اون رو به دست میاره .

  5. ALEX-ALBON

    6

    1

    بدون شک یکی از آینده دارترین راننده های فورمول1 خواهدبود به همراه لکلرک و مکس وآلبون-وهمچنین نوریس
    ولی ازبین اینا مکس و کارلوس ساینز با ماشین خوب مطمعنا قهرمانی جهان و میتونن بدست بیارن وسالهای بعداز فتل و لویس دوره مکس و لک وساینز شروع میشه..واگر دنیلم تیم خوب گیرش بیاد اونم جزو قهرمانهای آینده بدونین
    از رانندگی سه نفر همیشه به وجد میام
    مکس- دنیل-کارلوس..چون این3نفر هر وقت ماشینشون خوب بوده و روزخوبشون بوده حتما یه سورپرایزی برای ما داشتن.اونم با ماشینای تقریبا پایین تر از فراری ومرسدسی که دراختیارشون بوده

  6. ALEX-ALBON

    4

    1

    لکلرک فنها ناراحت نشن اگه بین اون3نفر اسم لکلرک ونیاوردم بخاطراینه که لکلرک فراری ای زیرپاشه که قطعا قویه و انتظارقهرمانی ازلک با فراری میره نه کمترواگه همیشه یه پای قهرمانی نباشه بایدتعجب کرد
    لکلرک همه چیز داره-استعداد فوقالعاده-ماشین خوب-زمان مناسب و تیم مناسب
    چیزی که تقدیر دراختیار ریکاردو ومکس وساینز قرار نداد.

دیدگاه خود را بیان کنید